آكنده از عبارات و جملاتى بود كه بار قدسى و معنوى داشت . از جملهء اين نامهها ، نامهاى بود كه « طاهر بن حسين » خطاب به او نوشت . در اين نامه چنين آمده بود : « خداى ، آن مخلوع را كشت ، در دام خيانت و پيمانشكنى خودش گرفتار نمود ، امر ( خلافت ) را براى امير المؤمنين فراهم ساخت و آنچه را كه امير المؤمنين از پيش در انتظار انجامش بود ، محقق كرد . ستايش مختص خداوندى است كه حق ( خلافت ) را به امير المؤمنين بازگرداند ، با خيانتورزان و پيمانشكنان با امير ، دشمنى ورزيد ، همدلى و الفت را جايگزين تفرقه كرد ، پراكندگى امت را براى او به اتحاد و يكصدايى مبدل نمود و نشانههاى دين را پس از آنكه به دست فراموشى شده بود به وسيلهء او ( مأمون ) زنده كرد » . « 1 »
با تمام اين تلاشها و عليرغم اينكه با ترفندهايى حكومت مأمون را قداست و مشروعيت مىبخشيدند و پارهاى از فقيهان و قاضيان از مأمون پشتيبانى مىكردند ، اكثر مسلمانان مأمون را غاصب خلافت مىدانستند . از ديگرسو و در نتيجهء ستمهاى انباشتشدهاى كه در روزگار حاكميت عباسيان به وجود آمده بود و به دليل رويگردانى اين سلسله از روش حكومتى اسلامى ، انقلابيون از يك طرف و دوستان امين برادر مأمون از طرفى روح انقلاب و سرپيچى را در وجود مسلمانان پديد آوردند و در نهايت ، آتش انقلاب و شورشهايى را شعلهور كردند .
سال اول خلافت مأمون ( 198 ق . ) شاهد مخالفت « نصر بن شيث عقيلى » در « حلب » بود . نصر توانست علاوه بر حلب ، بر شهرهاى نزديك آن نيز چيره شود . اين مخالفت تا سال 199 ق . ادامه داشت و با شكست نصر پايان يافت . « 2 »
هامش
( 1 ) . تاريخ يعقوبى 2 / 442 .
( 2 ) . الكامل في التاريخ ج 6 / رويدادهاى سال 198 ق .