فضل گفت : « چگونه كشتن امين روا نباشد ؟ در حالىكه شاعر او در حضورش چنين سروده است :
« هان ، مرا مى بده ، و آن هنگام كه جام به دستم مىدهى ، به من بگو كه : اين مى است [ تا لذت نوشيدن آن با لذت شنيدن نام آن درهم آميزد ] .
و چون پر كردن جام ، بهطور آشكارا ممكن باشد ؛ آن را پنهانى به من مده » . « 1 »
« ابن اثير » امين را اينچنين معرفى مىكند : « در سيرهء او چيزىكه شايان ذكر باشد ، مانند : بردبارى ، دادگرى ، تجربه [ حكومتدارى ] نيافتهايم » . « 2 »
عبد اللّه مأمون در اين ميدان از پدرش هارون و برادرش امين عقب نمانده ، در زمينه خوشگذرانى ، تفريح ، علاقهمندى به طرب و عملهء طرب راه آن دو را درپيش گرفت . « اسحاق بن ابراهيم بن ميمون » مىگويد : « در ميان خلق خدا كسى يافت نمىشد كه همانند مأمون ، شيفته و دلباختهء زنان باشد » . « 3 »
او همپيالهء نديمان خود مىشد و آنقدر شراب مىنوشيدند كه از خود بىخود مىشدند » . « 4 »
نيز به چند طريق نقل شده و در روايتهاى زيادى آمده است كه : « مأمون ميگسارى مىكرد » . « 5 »
« مأمون شبها را با كنيزكان و آوازهخوانان به ميگسارى به صبح مىرساند .
هامش
( 1 ) . همانجا :ألا فاسقني خمرا * و قل لي هي الخمر
و لا تسقني سرّا * إذا أمكن الجهر( 2 ) . همانجا .
( 3 ) . العقد الفريد 8 / 156 .
( 4 ) . الكامل في التاريخ 6 / 437 .
( 5 ) . تاريخ الخلفاء / 260 .