برابر امام صادق عليه السّلام قد علم كرده بود و امام عليه السّلام همگان ، به ويژه جوانان را از آنان و افكارشان برحذر مىداشت . اينان معتقد بودند كه داورى دربارهء مرتكب گناه كبيره را بايد به قيامت واگذاشت و از اينرو در دنيا و طبق دلايل و شواهد و رفتار افراد ، نسبت به آنان كه آيا دوزخى هستند يا بهشتى ، داورى نمىكردند .
صاحبان اين اعتقاد تلاش مىكردند حقايق را لوث كرده ، شر و خير را با هم درآميزند . آنان ميان رفتار امام على عليه السّلام و معاويه و ميان موضعگيرى امام حسين عليه السّلام و يزيد هيچ تفاوتى قائل نبودند ، چراكه معتقد بودند داورى نسبت به گناهكاران از وظايف ما در اين دنيا نيست ، بلكه بايد آن را براى روز واپسين و داورى الهى واگذاشت تا حق از باطل بازشناخته شود !
بعدها اين فرقه باور و اعتقادى برگزيدند و پذيرفتند كه از نظر خطرآفرينى ، به ويژه براى جوانان كمتر از باور و اعتقاد قبلىشان نبود . بر اساس اين اعتقاد ، ايمان موردنظر خداوند ، ايمان قلبى بوده ، نه رفتار و سلوك خارجى ، زيرا سلوك و رفتار خارجى ممكن است فريبكارانه باشد و لذا فاقد ارزش است و آنچه مورد توجه و عنايت خداوند است ، ايمان قلبى است .
بنابراين از نظر آنان انسان مىتواند - العياذ بالله - دامان به زنا بيالايد ، ميگسارى كند و مرتكب قتل بشود ، زيرا اينها تصرفات خارجى بوده و مهم اين است كه اين فرد اعتقاد و ايمان قلبى به خداوند داشته باشد !
در اين مقطع زمانى « جبرىها » از پاى ننشستند و اعتقاد به « جبر » را كه در زمان معاويه پديد آمده بود و عباسيان نيز بدان تمسك جسته بودند ، رواج دادند . جبرىها مىگويند : « ما در افعال خود اختيارى نداريم . پس اگر خداوند اراده كند كه نماز بگزاريم نماز مىگزاريم و اگر ارادهء او بر آن باشد كه شراب بنوشيم ، تن به آن مىدهيم و به يك سخن ، هر چه كنيم تبلور ارادهء الهى است و
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 91
مساهمون: منذر حكيم
ص٩١