خوارج برويم .
4 . در ماجراى هشام مىبينيم كه امام كاظم عليه السّلام راهى جز راه عبد الله افطح مدعى امامت ، برگزيده بود . حضرت در برخورد با هشام ، ابتدا گفتوگوى او و ابو جعفر را كه تنها آن دو از آن آگاه بودند باز گفت و از رفتن نزد فرقههايى كه آنان در نظر داشتند بازداشته ، سپس فرمود : به سوى من ، به سوى من ، به سوى من .
نكته سوم : ماجراى « خزانه » است . اين ماجرا از جمله حقايق تاريخى است كه از سياست منصور مبنى بر از ميان برداشتن و كشتار علويان ، پرده برمىدارد .
منصور با اين اقدام به فرزند و جانشين خود « مهدى » مىفهماند كه دستگاه خلافت تنها با اين شيوه پايدار مىماند . جمع بىشمارى از شيعيان معتقد و مؤمن به زندان افكنده شده ، پس از شكنجه به كام مرگ فرستاده مىشدند و رنجى كه امام كاظم عليه السّلام از اين رخداد مىكشيد ، از ديگر حقايق آن روزگار است كه در اين واقعهء تاريخى آمده است . زمانى به رنج امام كاظم عليه السّلام پى مىبريم كه مىشنويم يكى از اين خزانهها ، محل جمعآورى سرهاى بريدهء كهنسالان ، جوانان و خردسالان از خاندان رسالت بوده است . اين ماجرا را در تاريخ طبرى چنين مىخوانيم : « هنگامى كه منصور عازم حج شد « ريطه دختر ابو العباس » و همسر مهدى را فراخواند و به او سفارشهايى كرد ، چرا كه در اين زمان مهدى در « رى » بود . منصور امر حكومت را به ريطه واگذارد و كليد خزانهها را به دو سپرد . آنگاه او را سوگندهاى سخت داد و از او پيمان گرفت كه تا زمانى كه منصور زنده است خزانه را باز نكند و چون مرد ، تنها او و همسرش
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 87
مساهمون: منذر حكيم
ص٨٧