و فضاى وحشتآلود ، مسلمانان و برجستگان آنان ، به ويژه آن دسته از آنان را كه ساكن مدينه بودند فرا گرفته بود .
2 . عدم اعلان امامت حضرت كاظم عليه السّلام براى همگان بود ، چرا كه تنها عدهاى انگشتشمار از شيعيان از امامت حضرت موسى عليه السّلام آگاهى يافته بودند ، « 1 » به گونهاى كه « هشام بن سالم » كه از بزرگان شيعه بود ، پس از گذشت زمانى و از راههاى شرعى و عقلى توانست امام زمان خود را بشناسد . اين تجربيات ، شيعه را واداشت تا با تقيه و پنهانكارى ، خود را از گزند ستمگران و لبهء تيز شمشير آنان ايمن سازد . به همين دليل است كه چون راويان مىخواستند از امام كاظم عليه السّلام نقل روايت كنند از حضرت صريحا نام نمىبردند ، بلكه با تعبير « عبد صالح گفت » ، « سيد گفت » ، « عالم گفت » و . . . مطلبى را از امام عليه السّلام نقل مىكردند .
3 . اختناق ، محدوديت و ممنوعيتها ، تعقيب مخالفان حكومت ، سركوب انديشههاى پاك ، ترويج شايعههايى دروغين از سوى حاكميت ، زمينه را براى رشد افراد پست و ناپاك فراهم آورد . در اين دوره ، فعاليت اينان فزونى گرفت ، آوازهشان فراگير شد و گروههاى متعددى را به وجود آوردند . آنان با حمايتهاى بىدريغ خليفه ، خود را به عنوان رهبران فكرى ، فقهى و حديثى امت مطرح و در جامعهء آن روز موقعيتى پيدا كردند . به همين دليل بود كه هشام بن سالم دچار سرگردانى شده ، فرقههايى را كه در آن روزگار مطرح بودند برشمرده و با ابو جعفر همزبان شده كه : نزد مرجئه ، قدريه ، زيديه ، معتزله يا
هامش
( 1 ) . از جملهء اين خواص زراره ، داوود بن كثير رقى ، حمران ، ابو بصير و مفضل بن عمر هستند .