بعد نقل كرد كه سالها قبل ] وارد خانهء جعفر بن محمد شدم . او را در اتاقى چنين و چنان [ مشخصات اتاق را برشمرد ] يافتم كه مصلاى او بود . حضرت صادق عليه السّلام مشغول دعا بود و موسى بن جعفر در سمت راست پدرش نشسته بود و دعاى پدر را « آمين » مىگفت . عرض كردم : فدايت گردم ، دلدادگى و خدمتگزارى مرا نسبت به خويش مىدانيد . پس از شما ولىّ و امام مردم كيست ؟
امام صادق عليه السّلام فرمود : موسى زره ( خلعت امامت ) را بر تن كرد و بر اندام او راست آمد .
به حضرت گفتم : از اين پس نياز به بيان و توضيحى ندارم [ و امام خويش را شناختم ] » . « 1 »
7 . در روايت « يعقوب بن جعفر جعفرى » آمده است : « اسحاق بن جعفر عليه السّلام برايم نقل كرد : روزى در محضر پدرم بود . « على بن عمر بن على » به پدرم گفت : فدايت گردم ، پس از تو ما و مردم به كه پناه ببريم ؟
پدرم گفت : به صاحب دو جامهء زرد و دو طرّه گيسو ، همو كه از اين درب درآمده و درب را با دو دست خويش مىگشايد .
ديرى نپاييد دو دست دو درب را گشود و آشكار شد . او ابو ابراهيم ، موسى بن جعفر عليه السّلام بود » . « 2 »
8 . از « صفوان جمّال » روايت شده است : « منصور بن حازم به امام
هامش
( 1 ) . اصول كافى 1 / 308 حديث 3 و الارشاد 2 / 217 .
( 2 ) . اصول كافى 1 / 308 الارشاد 2 / 220 .