خود بر در سراى حضرت ديدم . در آن هنگام شنيدم كه امام صادق عليه السّلام به يونس مىگويد : اى يونس ، مطلب همانگونه است كه فيض براى تو بازگفته است .
يونس گفت : شنيدم و [ به جان ] اطاعت كردم .
آنگاه امام صادق عليه السّلام به من فرمود : اى فيض ، او را با خود ببر . « 1 »
12 . « صفوان جمّال » مىگويد : « از امام صادق عليه السّلام دربارهء امام بعد از او پرسيدم ، حضرت فرمود : صاحب منصب امامت به بيهودگى و بازى نمىپردازد .
در اين هنگام ابو الحسن موسى ( كه خردسال بود و بزغالهاى از نژاد بزهاى مكه به همراه داشت ) وارد شد . او به بزغاله مىگفت : براى پروردگارت سجده كن !
امام صادق عليه السّلام او را در آغوش گرفت و فرمود : پدر و مادرم فداى او باد كه به بيهودگى و بازى نمىپردازد » . « 2 »
13 . از « زيد نرسى » روايت شده است كه امام صادق عليه السّلام فرمود : با خداى خويش به راز و نياز پرداخته و به درگاه او دست نياز بردم تا فرزندم اسماعيل جانشين من باشد ، اما خداوند مقام امامت را فقط براى فرزندم موسى مقرر داشته و امامت را جز براى او نمىپسنديد . « 3 »
14 . از « زيد بن اسباط » روايت شده است كه گفت : « امام صادق عليه السّلام را در بيمارىاش كه به رحلت او انجاميد ديدار كردم . امام عليه السّلام فرمود : [ امام صادق عليه السّلام ] با اشاره به فرزندش موسى [ فرمود : ] اى زيد ، اين كودك را مىبينى ؟ چون ديدى مردم دربارهء [ امامت ] او دچار اختلاف شدند ، گواهى بده كه من تو را آگاه كردم و گفتم : از آنرو برادران يوسف او را در چاه افكندند كه نسبت به وى حسد ورزيدند ، زيرا گناهى جز بازگفتن خواب
هامش
( 1 ) . اصول كافى 1 / 309 حديث 9 .
( 2 ) . همان / 311 حديث 5 و الارشاد 2 / 219 .
( 3 ) . زيد نرسى الاصل / ق 39 .