تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
و امور پيروان و نيز صيانت و حفاظت جماعت صالحان از لغزش‌ها ، انحرافات و موانع موجود بر سر راه آنان مىطلبيد . از ديگر سو و با توجه به موضوع‌هاى اصلى و فرعى شريعت كه ناشى از وسعت يافتن دايرهء پيوندهاى فكرى و علمى و دگرگونى روزگار بود ، سؤال‌ها نيز فزونى مىگرفت و از جهت ديگر ، آمادگى دانشگاه اهل بيت عليهم السّلام براى پاسخ گفتن به مسائل نو ، مستلزم ارائهء فعاليت بيشتر و دامنه‌دارترى از رهبرى تبلور يافته در امام كاظم عليه السّلام بود . اين نكته را نيز نبايد از نظر دور داشت كه امام كاظم عليه السّلام پس از شهادت پدر بزرگوارش در شرايطى سخت قرار داشت و در چنين شرايطى مىبايست وظيفهء رهبرى امّت را به خوبى انجام دهد . مسألهء ديگر اين بود كه تمام مسلمانان از امامت حضرت كاظم عليه السّلام آگاهى نيافته و بدان راهنمايى نشده بودند و اين ، فعاليت امام عليه السّلام را سخت‌تر و سنگين‌تر مىكرد . به همين دليل امام عليه السّلام مىبايست شمارى از ياران نزديك و مورد اعتماد خود را به عنوان نمايندهء خود به كار گمارد تا آنان در اين مسئوليت و مقام به ادارهء امور جماعت صالحان و جمع‌آورى حقوق شرعى ، مانند خمس ، زكات و . . . بپردازند ؛ حقوقى كه مكتب اهل بيت عليهم السّلام موارد و شيوهء مصرف آن را تعيين كرده و استمرار وجود و دگرگونى مثبت و استحكام پايه‌ها و اساس جماعت صالحان را تضمين و آن را در رويارويى با چالش‌هاى مستمر توانمند مىكند . اين فرايند و روند همان چيزى بود كه خلفا به اندازهء درك و دريافت خود از خط اهل بيت عليهم السّلام و ميزان غور در عمقش ، از آن مىترسيدند . هارون الرشيد از اين قاعده مستثنا نبود ، به گونه‌اى كه اين فعاليت‌هاى دامنه‌دار و خط ريشه‌دار پرورش انديشه ، كينهء او را عليه امام كاظم عليه السّلام برانگيخت ، چرا كه هارون امام عليه السّلام را خطرى جدى و دشمن حقيقى براى سلطنت خود مىديد . او بىپروا امام عليه السّلام