تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
مرحمت كرده ، براى موسى بن جعفر فرستاده است . هارون الرشيد ، از اين گزارش برآشفته ، به شدت خشمگين شد و گفت : اين مسأله را پيگيرى مىكنم و اگر وضعيت آن‌گونه كه مىگويد باشد ، جان او را مىگيرم . همان دم على بن يقطين را احضار كرد و چون على حاضر شد ، هارون به او گفت : با جامهء خزى كه به تو دادم چه كردى ؟ على بن يقطين گفت : آن را در جامه‌دانى دربسته نهاده ، معطرش نموده ، از آن حفاظت مىكنم . هر بامداد و شامگاه جامه‌دان را باز مىكنم و به انگيزهء تبرك نگاهى بر جامه مىافكنم و آن را مىبوسم . هارون گفت : هم اكنون آن جامه را حاضر كن . على گفت : اطاعت يا امير المؤمنين . آن‌گاه به يكى از غلامان خود گفت : به خانه‌ام برو ، از خزانه‌ام كليد فلان اتاق را برداشته ، درب آن را باز كن ، صندوق كذايى را بگشا و جامه‌دان را همان گونه كه سر به مهر است بياور . ديرى نپاييد كه غلام ، جامه‌دان سر به مهر را آورده ، پيش روى هارون گذارد و هارون فرمان داد تا مهر جامه‌دان را بشكنند . چون جامه‌دان باز شد ، هارون جامهء خز را همان‌گونه كه به على داده بود ، تا شده و آغشته در عطر يافت . اين بود كه آرام گرفت و به على گفت : جامه را به جاى خودش بازگردان كه هرگز سخن سعايت‌كنندگان را دربارهء تو نمىپذيرم . آن‌گاه جايزه‌اى گرانبها به على داد و دستور داد تا خبرچين را هزار تازيانه بزنند ، اما مجازات خبرچين به حدود نيمه رسيده بود كه جان سپرد » . « 1 »
هامش
( 1 ) . الارشاد 2 / 225 - 227 ؛ اعلام الورى 2 / 19 - 20 ( به نقل از الارشاد 2 / 225 - 227 ) ؛ كشف الغمه -