تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
هارون گفت : به من خبر داده‌اند كه شما مىگوييد : همهء مسلمانان برده و كنيز ما هستند و نيز مىگوييد : هركس از ما حقى بر گردن داشته ، آن را به ما نرساند ، مسلمان نيست . امام عليه السّلام فرمود : آنان كه مدعىاند ما چنين مىگوييم ، دروغ گفته‌اند . اگر آنچه مىگويند درست باشد چگونه مسلمانان مىتوانند غلام و كنيز بخرند و بفروشند ؟ ما نيز غلامان و كنيزكانى مىخريم ، در كنار آنان مىنشينيم ، با آنان غذا مىخوريم . غلام را كه مىخريم او را « پسرم » خوانده و كنيز را « دخترم » خطاب مىكنيم . به منظور نيل به قرب الهى با آنان غذا مىخوريم . حال اگر مسلمانان غلامان و كنيزان ما بودند خريد و فروش آنان صحيح و جايز نبود » . « 1 » 3 . هارون الرشيد هماره در تلاش بود تا از منزلت امام كاظم عليه السّلام كاسته ، او را در تنگنا قرار دهد . در يكى از مجالس هارون كه امام كاظم عليه السّلام نيز در آن حضور يافت ، دانشمند و حكيم هندى در آن‌جا حاضر بود . چنين برمىآيد كه حضور حكيم هندى از پيش و توسط هارون طراحى شده بود تا او و امام عليه السّلام را در يك مجلس جمع كرده ، پس از مباحثات علمى بتواند - به نظر خود - امام عليه السّلام را كوچك كرده ، از جايگاه علمى او بكاهد . البته اين مطلب را در گفتار خود هارون و عكس العمل او پس از اذعان حكيم هندى به دانش سترگ امام كاظم عليه السّلام در همين داستان مىخوانيم . داستان به اين شرح است : « حكيمى فرزانه از مردم هند در مجلس هارون حضور داشت كه امام كاظم عليه السّلام وارد مجلس هارون شد . هارون امام را ارج نهاد و گرامىاش داشت . مرد هندى از اين برخورد هارون با امام عليه السّلام نسبت به حضرت رشك ورزيده ،
هامش
( 1 ) . بحار الانوار 48 / 146 .