به علويان چنين مورد خشم مهدى قرار مىگيرد ، روشن است كه خليفه نمىتوانست در برابر امام كاظم عليه السّلام كه نام و دانش او زبانزد همگان شده ، آفاق را پر كرده بود آرام بگيرد ، چرا كه او استقرار و ادامهء حكومت خود را تنها در بازداشت و زندانى كردن امام كاظم عليه السّلام مىديد و سرانجام سرشت ناپاك خود را آشكار كرد و امام عليه السّلام را به زندان افكند . مهدى عباسى با ديدن حضرت على عليه السّلام در عالم رؤيا ( همانطور كه قبلا گفته شد ) و خطاب دردآلود و غمگنانه حضرت به او و خواندن آيه
فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ
« 1 » .
هراسان بيدار شده ، امام را از زندان فراخواند و خواب خود را براى امام بازگفت . آنگاه از امام خواست تا خود و فرزندانش بر او نشورند ، سپس سه هزار دينار به امام داد و او را به مدينه بازگرداند . « 2 »
مهدى عباسى در سال 169 ق . هشت روز مانده از ماه محرم ( 21 يا 22 ماه ) در 48 سالگى مرد . علت مرگ او را دو گونه ذكر كردهاند : نخست اينكه آخرين بارى كه براى شكار رفته بود وارد ويرانهاى شد . درب آن ويرانه به كمر مهدى ضربه وارد كرد و به مرگش انجاميد . دومين نقل اينگونه است كه يكى از كنيزكانش به مهدى عباسى زهر خوراند ، چرا كه مهدى يكى از كنيزكان را بسيار دوست مىداشت و او را برگزيده بود و همين امر حسادت اين كنيزك را برانگيخت و او را به چنين كارى واداشت . « 3 »
و بدين ترتيب روزگار مهدى به پايان رسيد . مهدى عباسى قبلا براى فرزندانش موسى و هارون به عنوان خليفه از مردم بيعت گرفته بود .
هامش
( 1 ) . محمد ( 47 ) آيه 22 .
( 2 ) . تاريخ بغدادى 14 / 30 - 31 و المناقب 4 / 325 .
( 3 ) . تاريخ يعقوبى 2 / 401 - 406 .