از « عمر بن يزيد » نقل شده است : « روزى در محضر ابو الحسن عليه السّلام بودم . از محمد بن عبد الله ارقط نام برد و فرمود : سوگند ياد كردهام كه با او زير يك سقف جمع نشوم .
با خود انديشيدم كه او به نيكى و پيوند با خويشان فرمان مىدهد ، ولى خود دربارهء عمويش چنين مىگويد !
امام عليه السّلام نگاهى به من افكند و فرمود : [ اين قطع رابطه ] خود از نيكى و [ رعايت ] پيوند خويشاوندى است . هرگاه او بر من وارد شود ، سپس چيزى بگويد ، مردم او را تصديق كرده ، گفتهاش را مىپذيرند و چون از آمدن نزد من بازداشته شود ، اگر مطلبى را بيان كند مردم گفتهاش را نمىپذيرند » . « 1 »
در روايت « ابراهيم من مفضل بن قيس » عبارت زير اضافه شده است : چون مردم دريافتند كه با او سخن نمىگويم ، گفتهاش را نمىپذيرند و او از بردن نام من خوددارى مىكند كه خير [ و صلاح ] او در آن است » . « 2 »
موضعگيرى سوم : واكنش امام كاظم عليه السّلام در برابر قيام حسين بن على بن الحسن بن الحسن ( مثنى ) فرزند امام حسن مجتبى عليه السّلام ، صاحب قيام فخ از ديگر موضعگيرىهاى حضرت بود . عليرغم اينكه شيعيان امام صادق عليه السّلام در جاىجاى سرزمينهاى اسلامى حضور داشتند ، اما امام كاظم عليه السّلام در تمام دوران زندگى خود ، گزينهء رويارويى مسلحانه را برنگزيد و پرهيز از اقدام مسلحانه در برابر حكومت مهدى را بر زبان آورد . هنگامى كه مهدى عباسى امام كاظم عليه السّلام را به زندان افكند و امام على عليه السّلام را در خواب ديد ( اين داستان پيشتر گفته شد ) و ماجراى خواب خود را براى امام عليه السّلام گفت ، سپس تصميم گرفت امام را آزاد كند . او به امام گفت : تضمين مىكنى كه بر من يا يكى از
هامش
( 1 ) . بحار الانوار 48 / 160 ( به نقل از بصائر الدرجات 64 ب 10 حديث 5 ) .
( 2 ) . همان / 159 ( به نقل از قرب الاسناد / 232 حديث 1174 ) .