تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
استر را او بدهيد . ابن هيّاج گفت : زين نيز از آن من است . ابو الحسن عليه السّلام فرمود : دروغ گفتى . ما دليل داريم كه اين زين از آن محمد بن على است . استر را نيز به تازگى خريده‌ام و خود بهتر مىدانى كه چه گفته‌اى ( چه ادعايى كرده‌اى ) . « 1 » دوم : « عبد الصمد بن على » را جمعى همراهى مىكردند . او ابو الحسن عليه السّلام را ديد كه بر استر سوار بود و از روبرو مىآمد . عبد الصمد به همراهان خود گفت : « درنگ كنيد تا با [ به ريشخند گرفتن ] موسى بن جعفر ، شما را بخندانم . چون امام عليه السّلام نزديك شد ، عبد الصمد گفت : اين چه چارپايى است كه با آن نمىتوان به خون‌خواهى به روى و نه شايستگى كارزار دارد ؟ ابو الحسن عليه السّلام به او فرمود : [ اين مركب ] شكوه اسبان را ندارد [ ، اما ] چون گورخران پست و خوار نيست . [ بدان كه ] بهترين امور ميانه و حدّ وسط آن‌هاست . عبد الصمد از گفتن باز ماند و پاسخ نداد » . « 2 » سوم : از « حسن بن محمد » نقل شده است : « مردى از نوادگان عمر بن خطاب در مدينه سكونت داشت . او ابو الحسن عليه السّلام را مىآزرد و هرگاه او را مىديد وى و على عليه السّلام را دشنام مىداد . . . . اين دشمنى امام عليه السّلام تحت تأثير رفتارى نيكوى حضرت ، به درستى گراييد و دست از رفتار گذشتهء خود برداشته ، حضرت را تكريم مىكرد . « 3 »
هامش
( 1 ) . همان / 148 حديث 23 ( به نقل از فروع كافى 8 / 86 ) . ( 2 ) . همان / 154 حديث 26 ( به نقل از فروع كافى 6 / 540 ) . ( 3 ) . ر . ك : باب اول فصل سوم بخش بردبارى امام عليه السّلام در همين كتاب .