پاسخ امام عليه السّلام به عبد الملك به مبارزه خواندن خليفهاى بود كه با تفكرات جاهلى مىانديشيد ؛ امام عليه السّلام در اين نامه موضع اسلام را كه همهء امتيازات جاهلى را ملغى كرده است اينگونه بيان فرموده كه : « در اين كار بر انسان مسلمان سرزنشى نيست ، و چنين سرزنشى مخصوص زمان جاهليت است » « 1 » .
اين مبارزهطلبى از آنجا نمود پيدا مىكند كه در تاريخ آمده است پس از رسيدن اين پاسخ به عبد الملك پسرش سليمان بن عبد الملك به او گفت : على بن الحسين خيلى تو را تحقير كرد ! ! خليفه در پاسخ او گفت : « پسرم چنين مگو اين از خصوصيات زبان بنى هاشم است كه صخرهها را مىشكافد و از دريا آب مىخورد و آنچه دربارهء ديگران موجب پستى مىشود بر عزت على بن الحسين مىافزايد » « 2 » .
اين پاسخ به روشنى بر اين نكته دلالت مىكند كه امام سجّاد عليه السّلام زير بار سلطهء بنى اميه نرفته است .
از ديگر موضعگيرىهاى امام عليه السّلام در برابر سلطهء اموى برخورد آن حضرت با « زهرى » است كه با دربار اموى رابطه داشت و امام سجّاد عليه السّلام با اينكه مىدانست او سر تا پا غرق در هدايا و پولهاى دربارى است نامهاى به او نوشته و او را به سبب اين كار زشت مورد نكوهش قرار دادند ، كه البته اگر اين نامه در زهرى اثر نكرده باشد ميراثى براى نسلهاى آينده خواهد بود .
از احاديثى كه زهرى در تقويت سياست بنى اميه جعل كرده اين است كه وقتى ابن زبير بر مكه و مدينه تسلط داشت بنى اميه كه در شام بودند مردم را از رفتن به حج در اين دو شهر منع كرده بودند ، لذا زهرى گفت : پيامبر
هامش
( 1 ) . بحار الأنوار 46 / 165 به نقل از فروع كافى 5 / 344 و عقد الفريد 7 / 121 .
( 2 ) . بحار الانوار 46 / 165 به نقل از فروع كافى 5 / 344 و عقد الفريد 7 / 121 .