عزيز ساختم . چون كه من ديدم شما نيروى مقاومت در برابر هواداران معاويه را نداريد ، كار را به او واگذار كردم تا من و شما در ميان آنها سالم بمانيم . چنان كه آن عالم كشتى را معيوب كرد تا اصل كشتى براى صاحبانش بماند . كار من نيز با شما اينچنين است تا در ميان آنها سالم بمانيم . [ اشاره به مسألهء حضرت موسى و خضر و سوار شدن آنها به كشتى دارد ] « 1 » .
امام صادق عليه السّلام در اينجا خود را به امام مجتبى عليه السّلام كه براى باقى ماندن و پيگيرى كردن كار خود از اسلوب تقيّه به عنوان يك روش دفاعى در برابر معاويه استفاده كرد تشبيه كرده و مثال مىزند . امام حسن مجتبى عليه السّلام با معاويه بر سر اصول و احكام مصالحه نكرد . بلكه به خاطر حفظ همين اصول و احكام و به رسميّت شناخته شدن شيعيان آن حضرت و اعتراف دستگاه معاويه به حقوق غصبشدهء اهل بيت و باز شدن مجال تبليغاتى براى پيروان خود دست به چنين كارى زد .
از همينجاست كه اهميّت تثبيت اصول شيعه و تربيت شيعه بر آن اصول آشكار مىگردد . البتّه وجوب عمل به اين اصول نه به اين خاطر است كه اين اصول مخصوص نخبگان از مردم است . بلكه به اين اعتبار كه اصول كلّى اسلامى و شرعى هستند كه برحسب نصوص ثابت در قرآن و سنّت واجب گرديدهاند . لكن شرايط بد روزگار جلوى اظهار آنها را گرفته و فهميدن آنها را مشكل مىكرده است . چرا كه اين اصول در خدمت حكّام نبوده ، بلكه با سياست آنها در معارضه بوده است .
امام عليه السّلام نقش تقيّه را اينگونه توصيف فرموده است :
هامش
( 1 ) . تحف العقول 307 ، بحار الانوار 78 / 286 .