هارون بن خارجه روايت مىكند : مردى از اصحاب ما همسر خود را سه طلاقه كرد . از اصحاب سؤال كرد . گفتند اشكالى ندارد ( سه طلاق واقع نشده و مىتواند رجوع كند ) . امّا همسر او گفت من تا از امام صادق عليه السّلام سؤال نكنى راضى نمىشوم . در آن زمان امام صادق عليه السّلام در حيره بوده و روزگار خلافت ابو العبّاس سفّاح بود . راوى گويد من به حيره رفتم . امّا چون خليفه مردم را از داخل شدن بر امام صادق عليه السّلام منع كرده بود نتوانستم با آن حضرت صحبت كنم .
منتظر بودم كه چگونه راهى براى ديدار آن حضرت پيدا كنم . ناگاه ديدم كه مردى از سواد كه منطقهاى در عراق مىباشد يا روستايى در اطراف كوفه ، با جبّهاى پشمين مشغول فروختن خيار است . به او گفتم همهء اين خيارها چند ؟
گفت : يك درهم . من درهمى به او دادم و خيارها را از او گرفتم و گفتم جبّهء پشمينهات را به من بده . آن جبّه را پوشيدم و صدا زدم كه چه كسى از من خيار مىخرد ؟ و به امام صادق عليه السّلام نزديك شدم . ناگاه ديدم غلامى از گوشهاى صدا زد كه آهاى خيارفروش ! وقتى كه به او نزديك شدم گفت چه راه خوبى براى برآوردن حاجت خود پيدا كردى ؟
گفتم من مبتلا شدهام . قضيهام اين است كه همسرم را در يك مجلس سهطلاقه كردم . از ياران هم مذهب سؤال كردم . گفتند : اشكالى ندارد و سهطلاقه واقع نشده . امّا زن راضى نشده و مىگويد بايد از امام صادق عليه السّلام سؤال كنى . گفت : « به سمت خانوادهء خود بازگرد كه بر تو چيزى نيست » « 1 » .
امام زيركى عبّاسيان و قدرت سياسىشان را ديده بود كه توانسته بودند به مدد آن بر دشمنان اموى خود پيروزى قاطعى به دست آورند و مىدانست كه
هامش
( 1 ) . الخرائج و الجرائح 2 / 642 ، بحار الانوار 47 / 171 .