آمد و آن حضرت را دعوت كرد . آن حضرت دستور داد روپوشى براى آن حضرت آوردند كه يك روى آن سياه و روى ديگر آن سفيد بود . حضرت آن را پوشيدند و فرمودند : آگاه باشيد كه من اين لباس را مىپوشم در حالىكه مىدانم لباس اهل جهنّم است « 1 » .
مردى از امام صادق عليه السّلام روايت مىكند كه امام صادق عليه السّلام فرمود : « در حيره بر ابو العبّاس سفّاح داخل شدم . ابو العبّاس گفت : يا ابا عبد اللّه ، چه مىگويى در روزهء امروز ؟ گفتم : اين واگذار به عمل امام است . اگر تو روزه بگيرى ما روزه مىگيريم و اگر تو افطار كنى ، ما افطار مىكنيم . پس ابو العبّاس گفت : اى غلام سفره را بياور . من هم با او خوردم در حالىكه به خدا سوگند مىدانستم كه آن روز روزى از روزهاى ماه رمضان است . من يك روز از روزهء ماه رمضان را افطار كردم و قضاى آن بر من آسانتر است از اينكه سرم بريده شود و ديگر در زمين كسى خدا را عبادت نكند » « 2 » .
از ديگر سوى امام عليه السّلام نسبت به قتل عام امويان انتقاد كرده و از سفّاح خواست حال كه حكومت را از دست آنان درآورده از كشتار آنان دست بدارد .
سفّاح بسيار شگفتزده و متعجّب شد كه ديد امام صادق عليه السّلام در برابر كينهتوزترين دشمنان خود كه انواع ستمها را بر سر اهل بيت عليهم السّلام ريختهاند چنين موضعى گرفته است . چرا كه موضعگيرى امام صادق عليه السّلام هيچگاه از روى عصبيّت جاهلى و روح تشفّى ( انتقامجويى و خنك كردن دل ) نبوده است « 3 » .
پىآمد پديدهء جمع شدن گرداگرد امام عليه السّلام و استفاده از علوم او در اقدامات عبّاسيان در محدود كردن آن حضرت منعكس گرديد شدت اين فشار و سختگيرى را در اين روايت ملاحظه كنيد :
هامش
( 1 ) . كافى 6 / 449 ، بحار الانوار 47 / 45 .
( 2 ) . كافى 4 / 83 .
( 3 ) . حياة الامام جعفر الصّادق 7 / 80 .