تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
نكنيد . چرا كه قضيهء مهدى هنوز به وقوع نپيوسته و اين شخص مهدى نيست ، عبد اللّه بن حسن در جواب امام صادق عليه السّلام گفت : تو از روى حسادت به پسر من اين حرف را مىزنى ! امام عليه السّلام در پاسخ او فرمودند : به خدا سوگند كه حسد مرا به اين سخن وادار نكرده است . امّا اين مرد و برادرانش و فرزندان آن‌ها با شما فرق دارند . و با دست خود به پشت ابو العبّاس سفّاح زد ، سپس به عبد اللّه بن حسن فرمود : خلافت نه به تو مىرسد و نه به دو پسر تو مىرسد ، بلكه خلافت به بنى عبّاس مىرسد . بدان كه دو پسر تو كشته خواهند شد . سپس حضرت از جا برخاست و فرمود : بدان كه صاحب رداى زرد او را به قتل خواهد رساند ( مقصود حضرت ، ابو جعفر منصور بود ) . عبد العزيز گويد : به خدا قسم كه من از دنيا نرفتم مگر اينكه قتل او را ديدم . هنگامى كه جمعيّت پراكنده شدند ، ابو جعفر منصور نزد امام صادق عليه السّلام رفت و عرض كرد : آيا خلافت به من مىرسد ؟ امام فرمودند : آرى ، راست مىگويم « 1 » .

حركت عبّاسيان پس از پايان اجتماع

پس از اين‌كه هدف عبّاسيان از برقرارى اجتماع محقّق شد و همهء حاضران در گردهمايى ، مصوّبهء دروغين آن را پذيرفتند ، ابراهيم امام در جهت ديگرى فعاليّت خود را به صورت مستقل از ديگر اعضاى اجتماع پيگيرى كرد . او طبق عادت خود چندين بخشنامهء سريع صادر كرد از آن جمله : به پيروان خود در كوفه و خراسان نوشت : من ابو مسلم خراسانى را به امارت شما برگزيدم . حرف او را بشنويد و از او اطاعت كنيد . او را بر خراسان و هر منطقه‌اى كه بر آن چيره شود و آن را بگشايد حاكم قرار دادم . اين واقعه در سال
هامش
( 1 ) . مقاتل الطالبيّين 256 ، الخرائج و الجرائح 2 / 765 و به نقل از آن در بحار الانوار 447 / 120 256 .