صادق عليه السّلام اينگونه سخن رانده است : در هر زمانهاى مردى از ما اهل بيت وجود دارد كه حجّت خدا بر بندگان اوست و حجّت زمان ما ، برادرزادهء من جعفر است . هركس از او تبعيّت كند گمراه نخواهد شد و هركس با او مخالفت كند ، هيچگاه راه هدايت نخواهد پيمود « 1 » .
امام صادق عليه السّلام هيچگاه جداى از قيام زيد نبوده بلكه هميشه به كمك مالى و دعايى به نهضت زيد پرداخته و چنانچه كه در بحثهاى سابق گذشت ، همواره همگان را به شركت در آن قيام تشويق كرده و توجيه مىنمود « 2 » .
علويانى هم كه از نسل امام حسن مجتبى عليه السّلام بودند ، مانند عبد اللّه بن حسن و يا عمر اشرف فرزند امام زين العابدين عليه السّلام ، آنان نيز همواره به امام صادق عليه السّلام رجوع كرده و در مسائل مهم با آن حضرت مشورت مىكردهاند و هيچكدام از آنان در كارهاى انقلابى و نهضت مسلّحانه بدون دستور آن حضرت وارد عمل نمىشدهاند .
ازهمينرو بود كه در ميان اقشار مختلف جامعهء آن زمان ، اين باور پيدا شده بود كه خطّ تحت رهبرى امام صادق عليه السّلام ، همان خطّى است كه مىتواند جايگزين حكومت اموى شود . اين حقيقتى است كه نمىتوان آن را به فراموشى سپرد . كما اينكه به زودى خواهيم گفت كه مهمترين فرماندهان حركت عبّاسى و برنامهريزان آنها و فرماندهان نظامى آنها ، در دل معتقد بودهاند كه امام صادق عليه السّلام براى تصدّى خلافت از ديگران سزاوارتر بوده و قوّت ، قدرت ، پختگى و كارآزمودگى ادارهء قيام و رهبرى آن را دارا است ، و اين از نيروى الهى و جايگاه مردمى آن حضرت نشأت گرفته بود . لذا است كه
هامش
( 1 ) . ابن شهر آشوب ، مناقب 4 / 299 .
( 2 ) . ر . ك صفحهء 175 به بعد .