را به زير پرچم خود خوانده و به سمت خود تحريك مىكردند . كما اينكه امّت هم به دنبال نجاتدهندهاى مىگشتند و همين امر باعث شد كه مسألهء مدعيان مهدويّت در ميان جامعه رايج شده و راه خود را باز كند .
از ديگر سو ، برنامههاى امام صادق عليه السّلام گسترش بسيارى يافته ، ياران آن حضرت زياد شده و امّت فرهنگ آن حضرت را پذيرفته بود . چرا كه تأثير اين فرهنگ را در انديشهها و تصميمگيرىهاى خود ديده بود امرى كه به سطح خاصّى از افراد كه تحت نظر مستقيم حضرت امام بودند ، يا دايرهاى خاصى محدود نمىگرديد . بلكه امام صادق عليه السّلام در جاىجاى كشور اسلام درخشيده و آوازهاش در هر خانهاى داخل شده بود . تا جايى كه به تنها مرجع روحى تبديل شده بود كه دلها از همهجا بهسوى او گرايش پيدا كرده و براى حلّ مشكلات فكرى ، عقيدتى و سياسى به آن حضرت پناهنده مىشدند .
اين مرجعيّت منحصر به عامهء مردم نبوده بلكه امام صادق عليه السّلام حتّى مرجع علما و دانشمندان و محلّ رجوع سياستمداران امّت بود . اين سفيان ثورى است كه مىگويد : بر امام صادق عليه السّلام داخل شدم و به آن حضرت عرض كردم :
مرا به وصيتى سفارش كنيد كه بعد از شما آن را حفظ كنم . آن حضرت فرمودند : آيا واقعا آن را حفظ خواهى كرد اى سفيان ؟ گفتم : بله اى پسر رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله . امام صادق عليه السّلام فرمودند : اى سفيان ، دروغگو مردانگى ندارد و حسود راحتى ، انسان رنجيده برادرى و متكبّر دوستى نداشته و بداخلاق هرگز به آقايى دست پيدا نمىكند « 1 » .
سفيان ثورى بار ديگرى هم به نزد امام صادق عليه السّلام رفت و دستورات و تعاليم بيشترى از آن حضرت طلب كرد . امام صادق عليه السّلام به او فرمودند : اى سفيان ،
هامش
( 1 ) . بحار الانوار 78 / 261 .