2 . عقيدهء جسميّت بخشيدن به خداوند متعال كه مبتنى بر برداشتهايى از روى جمود بر ظواهر عبارات قرآنى بنا شده بود . در اين طرز تفكّر ، هيچگاه از معناى تحت اللفظى آيات قرآن پا فراتر نگذاشته نشده ، و تصريح مىكند كه خداوند دست و صورت دارد و براى اين اعتقاد فاسد به آيات شريف :
يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ
؛ دست خدا بالاى دستهاى آنان است « 1 » و
وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ
؛ و ذات باشكوه و ارجمند پروردگارت باقى خواهد ماند « 2 » استدلال كرده و معتقدند كه ديدن خداوند با چشم سر ، امكانپذير است و به اين آيهء شريف استناد مىكنند كه :
وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ * إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ
؛ در آن روز صورتهايى شاداب و مسرور است * و به پروردگارش مىنگرد ! « 3 » .
اين اعتقادات تكيه بر تفسيرها و داستانهاى اسرائيلى در رابطه با تفسير آيات قرآن دارد ؛ و اين موجب پيدايش اين صورت نازيبا از تفسير آيات قرآن شده است . در تفسير قرطبى از كعب الاحبار روايت شده كه گفت : خداوند متعال هنگامى كه عرش را خلق كرد ، عرش گفت خداوند چيزى از من بزرگتر نيافريده است و از خود بزرگبينى گردن برافراشت . پس خداوند متعال مارى را بهسوى او فرستاد تا بر او حلقه زند ، كه اين مار هفتاد هزار بال و در هر بالى هفتاد هزار پر و در هر پرى هفتاد هزار صورت و در هر صورتى هفتاد هزار دهان و در هر دهانى هفتاد هزار زبان وجود داشت كه از هر كدام از اين زبانها و دهانها در هر روز ، به اندازهء قطرات باران و تعداد برگهاى درختان ، سنگريزهها ، ستارگان ، به عدد روزهاى دنيا و به تعداد همهء ملائكه ، تسبيح خداوند متعال خارج مىگرديد . اين مار بر دور عرش پيچيد . و فقط نيمى از مار
هامش
( 1 ) . فتح / 10 .
( 2 ) . الرّحمن / 27 .
( 3 ) . قيامت / 22 - 23 .