تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
نقش سكّه‌هايى كه در روم ضرب مىشود و در كشور تو مورد استفاده قرار مىگيرد تغيير دهند . تو مىدانى كه صنعت ضرب سكّه فقط در كشور من وجود دارد و آن چيزى بر روى سكّه‌ها نوشته مىشود كه من بخواهم . - البتّه در آن تاريخ هنوز صنعت ضرب سكّه در جهان اسلام نيامده بود - من دستور خواهم داد تا بر روى سكّه نقشى بنگارند كه در آن پيامبر تو را دشنام دهند . پس چون آن سكّه را ببينى و نقش آن را بخوانى ، عرق شرم بر پيشانيت خواهد نشست و آنگاه آرزو مىكنى كه اى كاش هديهء مرا قبول كرده و نقش كاغذها را به آن صورتى كه بود باز گردانده بودى . امّا اگر خواستهء مرا اجابت كنى ، هديه‌اى است كه به من داده‌اى ، و روابط ما همچنان حسنه باقى خواهند ماند . . . هنگامى كه عبد الملك نامهء پادشاه روم را خواند زمين بر او تنگ آمد و در كار خود حيران ماند . او مىگفت : گمان دارم كه من شومترين فرزند هستم كه در جهان اسلام به دنيا آمده باشد . چراكه من جنايتى در حقّ رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله كرده‌ام و باعث شدم تا اين كافر آن حضرت را دشنام دهد . اگر پادشاه روم اين كار را انجام بدهد ، ننگ و عار آن تا روز قيامت بر من خواهد ماند . چراكه اين تهديد پادشاه روم بسيار جدّى است و اگر اين سكّه‌ها ضرب شود در تمام دنيا متداول و رايج خواهد شد . عبد الملك شخصيّت‌هاى مهمّ جهان اسلام را جمع كرده و كار را بر آنان عرضه كرد . هيچ‌كدام از آن‌ها نتوانستند نظرى قطعى به او بدهند و راه‌حلّى مناسب به او بنمايند . آنگاه شخصى به نام روح بن زنباع به او گفت : اى عبد الملك ، تو خود راه فرار از اين مشكل را مىدانى امّا عمدا آن را ترك مىكنى ، عبد الملك منكر اين قضيّه شد و گفت : واى بر تو ، من چه مىدانم كه آن شخص كيست ؟ . روح بن زنباع به او پاسخ داد : بر تو باد كه به سمت باقر