تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
بود . فرزند دلبند و جگرگوشه‌اش على اكبر عليه السّلام - پسر ليلى دخت ابو مرة بن مسعود ثقفى - كه چهره‌اى از همه زيباتر داشت با اين رجز خود را به قلب سپاه دشمن زد .
انا عليّ بن الحسين بن عليّ * نحن و بيت اللّه أولى بالنبي تاللّه لا يحكم فينا ابن الدّعي
من على بن حسين بن علىام . ما و خانهء خدا به رسول اكرم سزاوارتريم ، به خدا سوگند ! نبايد اين فرزند نابكار فرومايه ( يزيد ) بر ما حكومت براند . وى چندين‌بار بر دشمن سخت حمله برد و مردم كوفه از كشتن او دريغشان مىآمد . ناگهان چشم مرّة بن منقذ عبدى به او افتاد و گفت : گناه عرب به گردنم اگر اين جوان به نزديكم گذارش افتد و دست به كشتار بزند ، پدرش را به عزايش ننشانم . على اكبر نظير مرحلهء نخست‌بار ديگر بر دشمن يورش برد ، كه مرّة بن منقذ نيزه‌اى بر پشت او وارد ساخت و به شهادت رسيد . دشمن او را در ميان گرفته و پيكر نازنينش را با شمشير پاره‌پاره كردند . حسين عليه السّلام خود را به بالين وى رساند و فرمود : « قتل اللّه قوما قتلوك يا بنىّ ، ما أجرأهم على الرحمن و على انتهاك حرمة الرسول » ؛ پسرم ! خدا بكشد مردمى كه تو را كشتند ، چقدر اينان نسبت به خدا و بىحرمتى به رسول گرامىاش بىپروا و گستاخ شده‌اند و اشك از چشمان مباركش جارى شد . و فرمود : پس از تو افّ بر زندگى دنيا . در اين هنگام زينب كبرى عليها السّلام به سرعت از خيمه‌ها بيرون دويد و فرياد مىزد : واى برادرم ! واى پسر برادرم ! . وقتى به على رسيد خود را روى بدن عزيزش افكند و امام حسين عليه السّلام سر مبارك خواهر را گرفت و بلند كرد و او را به خيمه‌ها بازگرداند و به جوانان بنى هاشم فرمود : بياييد و برادرتان را به سمت