ندارد . واى بر شما ! آيا كسى از شما را كشتهام ؟ يا مالى از كسى ستاندهام ؟ يا جراحتى بر شما وارد ساختهام كه مرا سزاوار كيفر مىپنداريد ؟
همه سكوت كردند . حضرت صدا زد :
اى شبث بن ربعى ! اى حجّار بن أبجر ! اى قيس بن اشعث ! و اى يزيد بن حارث ! آيا شما به من نامه ننوشتيد كه [ اماما ] ميوههايمان رسيده و درختانمان سرسبز و خرم است و در انتظار مقدمت لحظهشمارى مىكنيم و در كوفه بر لشكريان مجهّز و آمادهء خويش وارد خواهى شد ؟
اشعث بن قيس در پاسخ امام عليه السّلام گفت : ما منظور شما را نمىدانيم ، ولى [ از من بشنو ] به حكومت عموزادهات تن دربده . امام عليه السّلام به دو فرمود : به خدا سوگند ! نه دست ذلّت در دستتان مىنهم و نه همچون بردگان از برابرى با دشمن مىگريزم .
آنگاه با صداى بلند فرمود :
يا عباد اللّه ! انّي عذت بربّي و ربّكم أن ترجمون اعوذ بربّي و ربّكم من كل متكبّر لا يؤمن بيوم الحساب « 1 » ؛
من به پروردگار خويش و پروردگار شما پناه مىبرم از اينكه مرا متهم كنيد و از شر هر انسان متكبّرى كه به روز جزا ايمان ندارد ، به پروردگار خود و پروردگار شما پناه مىجويم .
دشمن بر جنگ با حضرت و استمرار در باطلگرايى خويش پافشارى نشان داده و در پاسخ آن بزرگوار همان سخن اهل مدين به پيامبرشان را بر زبان آوردند كه خداى عز و جل در قرآن كريم به آن اشاره فرموده است :
ما نَفْقَهُ كَثِيراً مِمَّا تَقُولُ ، وَ إِنَّا لَنَراكَ فِينا ضَعِيفاً
« 2 » ؛ بيشتر سخنانت را نمىفهميم و شما را بين خود فردى عاجز و ناتوان مىپنداريم .
هامش
( 1 ) . ارشاد 2 / 98 ، اعلام الورى 1 / 459 .
( 2 ) . هود / 91 .