گرديد و سپس بيدار شد و فرمود :
در خواب ديدم تعدادى سگ بر من حملهور شده و مىكوشند بدنم را پارهپاره كنند و ميان آنها سگى ابلق ( سياه و سفيد ) ديدم كه بيش از ساير سگها ، در پاره كردن تنم تلاش دارد ، از اينرو ، بر اين باورم كه قاتلم مردى مبتلاى به بيمارى پيسى است .
روز عاشورا
شب آتشبس سپرى شد . آن روز هراسانگيز ، روز عاشورا ، روز خون و مبارزه و شهادت ، از راه رسيد و همراهش سرنيزهها و بغض و كينهها پديدار گشت ، تا جسم پاك حسين را پارهپاره و خون حقجويانى را كه در راه رسالت و مكتب دست به قيام زده بودند ، به ناحق بر زمين بريزند .
حسين عليه السّلام به سپاه گرانى كه به سمت او مىآمد نگريست و همچنان بسان كوهى استوار ، با قلبى مطمئن پايدار ايستاد و دنيا در چشمش بىارزش و لشكريان دشمن در برابرش اندك و ناچيز تلقى مىشد ، دستان مباركش را به درگاه خداى عز و جل بلند كرد و عرضه داشت :
« اللهم أنت ثقتي في كل كرب ، و انت رجائي في كل شدّة و انت لي في كل أمر نزل بي ثقة و عدّة ، كم من هم يضعف فيه الفؤاد و ثقل فيه الحيلة و يخذل فيه الصديق و يشمت فيه العدو ، أنزلته بك و شكوته اليك ، رغبة مني اليك عمّن سواك ففرّجته عني و كشفته فأنت وليّ كل نعمة و صاحب كل حسنة و منتهى كل رغبة » « 1 » ؛
خدايا ! تو در هر غم و اندوه ، پناهگاهم و در هر پيشامد ناگوار مايهء اميد من و در هر
هامش
( 1 ) . ارشاد 2 / 96 .