با زهير بن قين
كاروان امام عليه السّلام به منطقهء « زرود » رسيد و ساعاتى در آنجا درنگ كرد ، زهير بن قين بجلى كه از هواداران عثمان به شمار مىآمد و در آن سال حج انجام داده بود ، در همان نزديكى فرود آمد . كاروان زهير به موازات كاروان امام در حركت بود ولى از بيم اجتماع با امام تمايل نداشت با امام در يك منزل فرود آيد ، ولى ناگزير شد در نزديكى كاروان ابا عبد اللّه الحسين عليه السّلام فرود آيد ، امام عليه السّلام كسى را نزد وى فرستاد و او را پيش خود فراخواند و در لحظهء ورود فرستادهء امام ، زهير و همراهانش مشغول غذا خوردن بودند ، فرستاده ، پيام امام را به او ابلاغ كرد ، همراهانش به وحشت افتادند و لقمههاى غذايى را كه در دست داشتند به زمين افكنده و كاملا سكوت اختيار كردند . همسر زهير به شوهر گفت : سبحان اللّه پسر دختر پيامبر كسى را در پى تو مىفرستد و تو از رفتن به نزدش خوددارى مىكنى ؟ اكنون بايد نزد آن بزرگوار به روى و سخنانش را بشنوى و برگردى .
زهير خدمت امام عليه السّلام رسيد ، ديرى نپاييد كه مسرور و شادمان با چهرهاى شكفته به كاروان خود بازگشت و دستور داد خيمهاش را بركنند و باروبنه و مركب و اثاثيه او را به سمت كاروان امام حسين منتقل سازند و آنگاه به همسرش گفت : تو از اين لحظه طلاق داده هستى و مىتوانى به خانوادهات بپيوندى و دوست دارم از ناحيهء من جز خوبى به تو نرسد و به يارانش گفت :
هريك از شما دوست دارد مرا همراهى كند ، با من بيايد و گرنه ، اين آخرين ديدار ماست و اكنون سخنى با شما دارم بدان گوش فرادهيد .
ما زمانى در جنگى دريايى شركت جستيم و خداوند براى ما فتح و ظفر