مىدارند « 1 » و از سرنوشت خويش باخبر باشند . با فرارسيدن وقت سحر ، امام عليه السّلام به يارانش فرمان داد آب فراوانى با خود برگيرند و به راه افتند .
برخورد امام حسين عليه السّلام با حرّ
امام حسين عليه السّلام كه به اتفاق باقيماندهء ياران وفادار و اعضاى خاندان و عموزادگانش در حركت بود ناگهان در اثناء راه مشاهده كردند ، از مسافت دور سياهىاى به سمت آنان مىآيد . برخى تصور مىكردند سياهى نخلهاست ، ولى نه تنها درختان خرما نبود بلكه سياهى لشكريانى بود كه به سوى آنان پيش مىآمدند . ديرى نپاييد كه كاملا متوجه شدند سياهىاى كه به سمت آنان مىآمد ، يك هزار سرباز ابن زياد هستند كه به دستور وى به فرماندهى حرّ بن يزيد رياحى براى بستن راه بر امام حسين عليه السّلام و بردن وى به مسير دلخواهشان ، بدين سامان آمدهاند . هنگامى اين سپاه به كاروان امام حسين عليه السّلام نزديك شد حضرت از آنان پرسيد براى انجام چه كارى بدينجا آمدهاند ؟
حرّ در پاسخ گفت : ما مأموريت داريم ، شما را همراهى كرده و دست از شما برنداريم تا در بيابانى خشك و بىآب و علف و حصار ، فرود آوريم و يا به حكومت يزيد و عبيد اللّه بن زياد تن در دهيد . « 2 »
بين دو طرف گفتوگو و مشاجرهاى طولانى رخ داد كه در آن به نتيجهء قطعى مورد رضايت دو طرف دست نيافتند و حرّ به امام حسين عليه السّلام رخصت نداد به حجاز بازگردد و يا راهى را كه به كوفه منتهى مىشد ، ادامه دهد و امام
هامش
( 1 ) . ارشاد 2 / 75 - 76 ، البداية و النهاية 8 / 182 ، اعيان الشيعه 1 / 595 .
( 2 ) . تاريخ طبرى 3 / 355 ، مقتل خوارزمى 1 / 229 ، البداية و النهاية 8 / 186 ، بحار الانوار 44 / 375 .