اينرو رئيس پليس خود حصين بن نمير تميمى را به اجراى اين مأموريت ، موظّف ساخت ، حصين منطقهاى استراتژيك انتخاب كرد تا بتواند از آنجا بر مسير حركت امام عليه السّلام مسلط باشد ، به همين دليل در منطقه قادسيه فرود آمد و آنجا را مقرّ فرماندهى خود قرار داد .
دستگيرى و شهادت قيس بن مسهّر
قيس بن مسهر صيداوى نامهء امام عليه السّلام را به كوفه برد ، وقتى به قادسيه رسيد ، حصين بن نمير ، او را دستگير و نزد عبيد اللّه بن زياد فرستاد ، عبيد اللّه به قيس گفت : بايد بر منبر بالا روى و حسين بن على دروغگو را ناسزا بگويى ، قيس بر فراز منبر رفت و حمد و ثناى خدا را به جا آورد و سپس اظهار داشت : ( مردم ! ) حسين بن على بهترين آفريدهء خدا ، فرزند فاطمه دخت نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله است و من فرستادهء او نزد شما هستم و در منطقهء « حاجر » از آن بزرگوار جدا شدم ، اكنون شما به دو پاسخ مثبت دهيد ، پس از آن عبيد اللّه زياد و پدرش را لعنت فرستاد و براى على بن ابى طالب آمرزش خواست و بر او درود فرستاد . در پى اين سخنان ، عبيد اللّه فرمان داد او را از فراز دار الاماره به زير افكنند ، مأموران ، پيكر پاك قيس را به زمين افكندند و قطعهقطعه كردند . « 1 » روايت شده ! قيس بن مسهر ، دست بسته به زمين افكنده شد و استخوانهاى او درهم شكست ، هنوز رمقى در بدنش باقى مانده بود كه مردى به نام عبد الملك بن عمير لخمى از راه رسيد و سر او را از بدن جدا ساخت ، وقتى علت اين كار را از او جويا شدند و مورد نكوهش قرار گرفت ، در پاسخ گفت : خواستم او را راحت كنم .
هامش
( 1 ) . ارشاد 2 / 71 ، مثير الاحزان / 42 ، البدايه و النهايه 8 / 181 .