عبيد اللّه در راه كوفه
عبيد اللّه بن زياد روز بعد با دريافت نامهء يزيد بن معاويه ، به اتفاق مسلم بن عمرو باهلى و شريك بن اعور حارثى و غلامان و خاندانش ( از بصره ) راهى كوفه شدند « 1 » و مردم آن سامان در انتظار تشريففرمايى امام حسين عليه السّلام بودند و از آنجا كه قبلا آن بزرگوار را زيارت نكرده بودند و بيشتر آنها با شخصيت امام عليه السّلام آشنايى نداشتند ؛ ابن زياد شتابان كوشيد تا پيش از رسيدن امام حسين عليه السّلام خود را به كوفه برساند .
وى غافلگيرانه با نهان ساختن علائم و نشانهاى شخصيت خويش ، نقاب بر چهره و عمّامهء سياه بر سر ، بر مردم كوفه وارد شد و در شهر به حركت درآمد و مردم به وى خوشآمده گفته و سلام مىكردند و با سردادن شعار : اى فرزند رسول خدا ! مقدمت مبارك باد ، از او استقبال كردند . « 2 »
ابن زياد از سرور و شادى مردم ناراحت شد و راه خود را به سرعت به سوى دارالاماره ادامه داد ، نعمان فرمانرواى شهر ، از اين صحنه مضطرب و پريشان شده و از فراز كاخ عبيد اللّه بن زياد را به گمان اينكه امام عليه السّلام است مخاطب ساخت و گفت : « تو را به خدا سوگند مىدهم از اينجا دور شو ، به خدا سوگند ! من امانت خويش را به تو نخواهم سپرد و تمايلى به نبرد با تو ندارم . » « 3 »
عبيد اللّه سكوت كرد و سخنى نگفت و به دارالاماره نزديك شد ، تا اينكه نعمان وى را شناخت و در را برايش گشود و ابن زياد وارد دارالاماره شد و
هامش
( 1 ) . اعلام الورى 1 / 437 .
( 2 ) . ارشاد 2 / 43 ، اعلام الورى 1 / 438 .
( 3 ) . ارشاد 2 / 43 ، روضة الواعظين / 173 ، مقتل خوارزمى / 198 ، تهذيب التهذيب 2 / 302 .