گرفتن از امام عليه السّلام ، براى امام حسين عليه السّلام خواند و حضرت فرمود : من تصور مىكنم به بيعت نهانى من با يزيد قانع نخواهى شد مگر اينكه آشكار را با او بيعت نمايم .
وليد گفت : آرى ، چنين است .
امام عليه السّلام فرمود : فردا نظرت را در اينباره بيان كن . وليد به امام عليه السّلام عرض كرد : به ياد و نام خدا مىتوانى به روى و فردا همراه با جمعى از مردم نزد ما بيايى .
مروان به وليد گفت : اگر هماكنون حسين بىآنكه بيعت كند از تو جدا شود ، در فرصت ديگرى هرگز به او دست نخواهى يافت ، مگر اينكه ميان شما و او قتل و كشتار فراوانى رخ دهد ، حسين را زندانى كن تا بدون بيعت از نزد تو بيرون نرود و يا او را گردن بزن ، در اين لحظه امام حسين عليه السّلام برجست و فرمود : فرزند زرقاء ! تو مرا مىكشى يا او ؟ به خدا سوگند ! دروغ گفتى و مرتكب گناه شدى « 1 » .
اين جمله را فرمود و به همراه هوادارانش از آنجا خارج و رهسپار منزل خويش شد .
مروان به وليد گفت : نافرمانى من كردى ، نه به خدا سوگند ! حسين هرگز چنين فرصتى به تو نخواهد داد .
وليد گفت : ديگرى را سرزنش كن ! تو كارى را به من پيشنهاد مىكنى كه تباهى دينم را به دنبال دارد . به خدا سوگند ! اگر تمام اشياء موجود در روى زمين كه خورشيد بر آنها مىتابد و غروب مىكند ، از آن من باشد ، دوست ندارم در برابر آن ، حسين را بكشم ! سبحان اللّه ! حسين را به جرم آنكه بگويد :
بيعت نمىكنم ، بكشم ؟ به خدا سوگند ! من بر اين باورم هركس در مورد ريختن خون حسين محاسبه گردد ، در روز رستاخيز ، در پيشگاه خدا ميزان
هامش
( 1 ) . نام مادربزرگ مروان .