امام عليه السّلام در حين ايراد سخن فرمود :
معاويه ! به كورى چشمت ، باد ، خرما را بارور مىسازد ، به وسيلهء حرارت خورشيد مىپزد و آن را شب تازه و خوشبو مىكند .
آنگاه سخنانش را در معرفى خود پى گرفت و فرمود :
« أنا ابن مستجاب الدعوة ، أنا ابن الشفيع المطاع ، أنا ابن أوّل من ينفض رأسه من التراب و يقرع باب الجنة و أنا ابن من قاتلت الملائكة معه و لم تقاتل مع نبيّ قبله ، أنا ابن من نصر على الأحزاب ، أنا ابن من ذلّت له قريش رغما » ؛
من فرزند كسىام كه دعايش به درگاه خدا پذيرفته است ، من فرزند كسىام كه شفاعتش پذيرفته شده است ، من فرزند نخستين كسى هستم كه در قيامت سراز قبر برون مىآورد و در بهشت را مىكوبد . من فرزند كسى هستم كه فرشتگان در ركابش جنگيدند و همراه هيچ پيامبرى پيش از او نجنگيده بودند . من فرزند كسىام كه بر تمام گروههاى مخالف و دشمن پيروز گشت . من فرزند كسى هستم كه قريش ، ناگزير به آئينش تن در داد .
معاويه از سخنان امام عليه السّلام به خشم آمد و برجست و فرياد زد : « تو خود را براى دستيابى به خلافت مىستايى » .
امام عليه السّلام با بيان ويژگى كسى كه شايستگى خلافت دارد به دو پاسخ داد :
خلافت ، شايستهء كسى است كه به كتاب خدا و روش پيامبر رفتار كند ، نه آنكس كه به مخالفت با كتاب خدا برخيزد و سنّت پيامبر را به تعطيلى بكشاند ، زيرا چنين فردى به كسى مىماند كه به زور ملكى را به چنگ آورد و از آن بهره بگيرد و سپس از دستش برود و سنگينى جرمش به دوش وى باقى بماند .
( در اينجا ) غرور معاويه درهم شكست و با توسل به فريبكارى گفت : « حتى يك تن ميان قريش نيست كه از نعمتها و بخشندگى ما بهرهمند نباشد » .
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 234
مساهمون: منذر حكيم
ص٢٣٤