نظر ما بر اين قرار گرفت كه زينب را به ازدواج پسر عمويش قاسم فرزند محمد بن جعفر درآوريم و من او را به عقد وى درآورده و مزرعهاى را كه در مدينه دارم و معاويه حاضر شد در قبال آن ده هزار دينار بپردازد ، مهريهء وى قرار دادم .
مروان طى نامهاى به معاويه وى را از جريان بااطلاع ساخت ، وقتى نامه به معاويه رسيد گفت : « ما از آنان خواستگارى كرديم ، دست رد بر سينهء ما نهادند ولى آنها اگر از ما خواستگارى كرده بودند ، آنها را پذيرا مىشديم . « 1 »
موضع امام در قبال معاويه و طرفدارانش
الف - با معاويه در مدينه
به نقل خوارزمى ، معاويه در مدينه با مشاهدهء ارج و احترام و پذيرايى مردم از امام حسن عليه السّلام نگران شده و اين موضوع برايش ناخوشايند آمد . از اين رو ، ابو الأسود دوئلى و ضحّاك بن قيس فهرى را خواست و با آنان در مورد چگونگى عيبجويى از امام حسن عليه السّلام به مشورت پرداخت ، تا بدين وسيله به مقام و جايگاه حضرت اهانت روا داشته و در برابر ديدگان انبوه مردم از ارزش و اهميت منزلت آن بزرگوار بكاهد ، كه ابو الأسود وى را از انجام اين كار بر حذر داشت و به دو گفت : « البته تصميم امير المؤمنين برتر است ، ولى من چنين كارى را به صلاح شما نمىدانم ، زيرا امير المؤمنين دربارهء او هرچه بگويد مردم آن را به حساب حسادت شما مىگذارند و براى او احترام و عظمتى بيشتر قائل مىشوند .
اى امير المؤمنين ! ( امام ) حسن جوانى راستگو و حاضر جواب است و پاسخ گفتارت را به استوارى مىدهد و استخوان پايت را درهم مىكوبد و
هامش
( 1 ) . مقتل خوارزمى 1 / 124 .