تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
پاسخ قاطع برآشفت و در نامه‌اى ديگر وى را به باد ناسزا گرفته و به مرگ تهديد كرد . در آن نامه آمده بود : « اما بعد ، تو يهودزاده‌اى كه خود را به زحمت مىاندازى و در آن‌چه كه به تو سودى ندارد ، خود را به بدبختى مىكشانى و به هلاكت مىافكنى ، اگر دوستانت در اين جنگ به پيروزى دست يابند ، تو را به كنارى مىنهند و فريبت مىدهند و و اگر دشمنانت پيروز گردند تو را گوشمالى داده و به قتل خواهند رساند ، پدرت نيز با كمانى بدون زه تيراندازى مىكرد و تيرش هدفى نداشت . در ميان مردم تفرقه انداخت و جدايىهايى پديد آورد ، تا اين‌كه قوم و قبيله‌اش وى را خوار ساختند و سرانجام در ناحيهء حوران در غربت و تنهايى جان سپرد ، و السلام . « 1 » قيس به دو پاسخ داد : « اما بعد ، تو خودت بتى و فرزند بتى ، با اكراه و ناخرسندى اسلام را پذيرفتى و ميان مسلمانان تفرقه و جدايى انداختى و به دلخواهت از دين بيرون رفتى و خداوند دينت را پذيرا نشد و از اسلام بهره‌اى به تو نبخشيد . نفاق‌افكنى تو چيز تازه‌اى نيست ، تو تا توانستى با خدا و پيامبر جنگيدى و در زمرهء دارودستهء مشركان درآمدى و با خدا و پيامبر و مؤمنان همواره به مبارزه برخواستى از پدرم به بدى ياد كردى ، به جان خودم سوگند ! او نيز از كمان زه دارش به سوى دشمنان دين تير پرتاب مىكرد و كسانى به مبارزه‌اش برخاستند كه جايگاهش را نمىشناختند و به پايه‌اش نمىرسيدند . تو من را يهودى زاده خواندى ، ولى خودت خوب مىدانى و همهء مردم مىدانند كه من و پدرم دشمن دينى بوديم كه تو آن را درك كردى و از ياران دينى بوديم كه تو از آن بيرون رفتى - يعنى شرك - و به آن
هامش
( 1 ) . همان / ج 2 267 - 268 .