« مردم كوفه ! آيا مىپنداريد با شما بر سر نماز و زكات و حج مىجنگم ، من كه به خوبى مىدانم شما اهل نماز و زكات و حج هستيد ؟ ولى براى دستيابى به حاكميت و تسلط بر شما به جنگتان آمدم و اكنون با اينكه شما ناخرسنديد خداوند اين موهبت را به من عطا كرده است ! به هوش باشيد ! هر خونى كه در اين آشوب و بلوا ريخته شود به هدر رفته است و هرگونه شرطى را به ( امام حسن عليه السّلام ) متعهد شدهام زيرا پا مىنهم . . » « 1 »
ابو الفرج اصفهانى به اسناد خود از حبيب بن ابى ثابت روايت كرده كه گفت : معاويه در اين خطابه ، از على عليه السّلام به ناسزا ياد كرد و سپس به امام حسن اسائه ادب نمود . « 2 »
آنگاه امام حسن عليه السّلام به پاخاست و در اين موقعيت حساس ، خطابهاى غرّا و طولانى ايراد كرد كه يكى از پسنديدهترين اسناد و مدارك وضعيت موجود ميان مردم و اهل بيت ، پس از وفات رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله به شمار مىآيد . امام عليه السّلام در اين خطابه به پند و اندرز مسلمانان پرداخت و در ابتداى سخنانش آنها را به دوستى و محبت و كسب رضاى خدا و وحدت و يكپارچگى دعوت كرد و در اواسط خطابه به موقعيت خاندان خويش بلكه موقعيت پيامبران خدا را بر ايشان يادآور شد . و در پايان سخنانش بىآنكه صريحا معاويه را ناسزا گويد با شيوهء بلاغتش ، بدترين دشنامها و ناسزاها را نثار وى ساخت . از آن جمله فرمود : « 3 »
هامش
( 1 ) . صلح امام حسن 285 از مدائنى .
( 2 ) . شرح نهج البلاغه 4 / 16 .
( 3 ) . متن كامل اين خطبه را شيخ راضى آل ياسين در كتاب « صلح امام حسن عليه السّلام » 286 - 289 آورده است .