معاويه ، امام عليه السّلام را مخاطب قرار داد و گفت : « به خدا سوگند ! آرزو مىكردم در آن روز از دنيا به روى و ما نيز با تو بميريم و چنين روزى را شاهد نباشيم ، زيرا ما شكست خورده و حسرتزده به شهر خود باز مىگرديم و دشمنان ما با شادمانى و پيروزى باز مىگردند » .
به گفتهء مداينى ، سخنان « حجر » دل امام عليه السّلام را پر از رنج و اندوه ساخت و بهپا خاست و پس از خلوت شدن مسجد علت و سبب صلح خود را براى « حجر » تشريح كرد و فرمود :
اى حجر ! سخنت را در مجلس معاويه شنيدم ، هر انسانى آنچه را تو دوست دارى دوست ندارد و ديدگاهش چون ديدگاه تو نيست آنچه را من انجام دادم تنها براى حفظ جان شما بود و خداى متعال هر روز در شأن و كارى است . « 1 »
ج . عدى بن حاتم
عدى از دلاور مردان مسلمان و ارادتمندان به اهل بيت عليهم السّلام بهشمار مىآمد . نقل شده وى در پى ماجراى صلح كه حزن و اندوه قلبش را مىفشرد به امام عليه السّلام عرضه داشت :
« اى فرزند رسول خدا ! كاش قبل از آنكه شاهد آن ماجرا باشم ، مرده بودم . تو ما را از عدل و داد خارج و به جور و ستم وارد ساختى . از حقى كه بر آن بوديم دست كشيديم و در باطلى كه از آن مىگريختيم وارد گشتيم . تن به پستى و ذلّت داديم و خوارى و ذلتى را كه در شأن ما نبود پذيرا شديم » امام عليه السّلام به او پاسخ داد :
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغهء ابن ابي الحديد 16 / 15 .