گرفتار آمدند ، تشويق و ترغيب نمود و با يادآورى پند و اندرز خويش بدانان ، چنين فرمود :
مخالفت با دستور نصيحتكنندهء دلسوز و مهربان و دانا و با تجربه چيزى جز حسرت و پشيمانى در پى ندارد ، من فرمان خود را در مورد حكميّت به شما گفتم و نظر خالص خود را در اختيار شما نهادم ، اگر از دستورم اطاعت مىشد ، كار چندان دشوارى نبود ، امّا شما بسان مخالفان جفا پيشه و نافرمانان پيمانشكن ، امتناع ورزيديد ، تا آنجا كه گويى نصيحتگر در پند خويش به ترديد افتاد و از پند و اندرز خوددارى نمود ، مثال من و شما همانند گفتار برادر « هوازن » ماست كه گفت : من در سرزمين منعرج اللوى ، دستور خود را دادم ، ولى نتيجهء اين نصيحت تنها فردا ظهر آشكار گرديد .
به هوش باشيد ! اين دو تن - ابو موسى اشعرى و عمرو عاص - كه شما آنان را به عنوان داور برگزيديد ، دستور قرآن را پشت سر نهادند و آنچه را قرآن ميرانده بود ، زنده كردند و هريك بدون هدايت الهى به پيروى هواى نفس خود پرداختند ، بىآن كه دليلى آشكار و يا سنّتى از گذشته در اختيار داشته باشند ، حكم كردند و در حكم خويش دچار اختلاف گشته و هيچ يك راه راست را نپيمودند ، خدا و رسول او و مؤمنان شايسته از آن دو بيزارى جستند ، اكنون آماده و مهياى حركت به شام گرديد ، كه إن شاء اللّه به اردوگاه شما در خواهند آمد . « 1 »
امام عليه السّلام در نامهاى به عبد اللّه بن عباس ، از او خواست مردم بصره را براى جنگ با معاويه بسيج نموده به امام عليه السّلام بپيوندند . جمعيت بصره به جمع كوفيان پيوست ولى آشوب و بلوا و فساد و تباهى خوارجى كه از بصره و كوفه گرد
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى 4 / 57 .