فتنهاى را كه معاويه و فرزندان آزادشدگان « 1 » هوادار وى ، آن را دامن زدند تشكيل مىداد و بدين ترتيب ، در خصوص گرد آمدن داوران دو طرف در « دومة الجندل » با يكديگر به توافق رسيدند .
موضعى آگاهانه و ارزشگذارى
روايت شده : از مالك اشتر درخواست شد ، قرارداد را مورد تأييد قرار داده و بدان گواهى دهد ، وى در پاسخ گفت : دستهايم از كار بيفتد اگر در اين پيماننامه از ناحيهء من چيزى به نگارش درآيد ، مگر من دليل روشنى از پروردگارم در قبال دشمن نداشتم ؟ آيا شما پيروزى و ظفر را با چشم خود نمىديديد ؟ « 2 »
به امير المؤمنين عليه السّلام عرض شد : مالك اشتر نه حاضر است مواد قرارداد را تأييد كند و نه از دست برداشتن نبرد با دشمن تصميمى دارد . حضرت فرمود :
به خدا سوگند ! من نيز راضى نيستم و دوست ندارم شما نيز بدان رضايت دهيد .
سپس فرمود :
كاش دو و يا يك تن مانند اشتر ميان شما وجود داشت كه نسبت به دشمنانم از نگرشى نظير نگرش من برخوردار بود در اين صورت تحمّل شما بر من آسان بود ، و اميد داشتم برخى از انحرافات شما اصلاح شود شما را از اين كار منع كردم ولى نافرمانىام كرديد ، به خدا سوگند ! كارى كرديد كه قدرت و نيرو ، و توش و توان شما را به ضعف و تباهى كشاند ، و سستى و خوارى و ذلّت به بار آورد . « 3 »
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى 4 / 40 .
( 2 ) . وقعة صفين 511 ، كامل ابن اثير 3 / 321 .
( 3 ) . وقعة صفين 121 ، تاريخ طبرى 4 / 42 و 43 ، كامل ابن اثير 3 / 322 .