اين گردهمايى چندان به درازا نكشيد كه عمرو عاص توانست با شناسايى نقاط ضعف شخصيت اشعرى بر او تسلط يابد و همانگونه كه خود مىخواهد او را جهت دهد ، آن دو پشت درهاى بسته در زمينهء بركنارسازى امام على عليه السّلام و معاويه از فرمانروايى مسلمانان و گزينش عبد اللّه بن عمر به عنوان خليفهء پيشنهادى ، به توافق رسيدند .
ابن عباس ، ابو موسى را از هماهنگى با بازى سياسى عمرو عاص برحذر داشت و به دو گفت : واى بر تو ! اگر با عمرو عاص بر سر قضيهاى به توافق رسيده باشى ، به تصور من ، قطعا تو را فريب داده است ، اكنون تو در سخن گفتن ، عمرو را مقدم بدار و سپس خود سخن بگو ، زيرا عمرو انسانى حيله گر است و من مطمئن نيستم در آنچه كه با يكديگر به توافق رسيدهايد ، به دلخواه تو عمل كند ، به همين دليل اگر ميان مردم به پا خيزى با تو مخالفت خواهد كرد .
اشعرى به پا خاست و خطابه ايراد كرد و امام على عليه السّلام را از خلافت بر كنار ساخت ، سپس عمرو از جا برخاست و خطبه خواند و بر بركنارى امير مؤمنان عليه السّلام تأكيد و معاويه را به فرمانروايى تثبيت كرد . « 1 »
با اين حيله و نيرنگ ، معاويه به پيروزى دست يافت و مردم شام به عنوان امير المؤمنين به وى اداى احترام كردند ، ولى عراقيان در گردابى از فتنه غرق شده و يقين حاصل كردند كه اقدامات آنان گمراهانه بوده و قافيه را باختهاند .
بدين ترتيب ، ابو موسى به مكه گريخت و ابن عباس و شريح بن هانى نزد امام على عليه السّلام بازگشتند .
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى 4 / 52 ، مروج الذهب 2 / 411 ، كامل ابن اثير 3 / 322 .