دهى ، تو از ناحيهء خدا داراى ارج و احترام بودى ولى آن را از دست دادى ، [ توجه داشته باش ] هر كسى جنگ با تو را روا بداند ، كشتن تو را نيز روا مىداند ، اگر به ميل خود به جنگ ما آمدهاى به خانهات برگرد و اگر بدين كار مجبورت ساختهاند ، از مردم يارى بجو . « 1 »
جنگ ، آتش بس ، خيانت
با ورود عايشه به بصره ، مردم گرفتار فتنه و تفرقه و پراكندگى شدند و برخى به اين لشكركشى اعتراض و برخى تأييد و گروهى تصديق و جمعى آن را مردود دانستند و با بحرانى شدن اوضاع ، مردم با يكديگر درگير شده و در دروازهء شهر به نبرد پرداختند و با فرا رسيدن شب دست از جنگ كشيدند ، عثمان بن حنيف نه تنها قصد خونريزى نداشت بلكه تمايل به صلح و آشتى نشان مىداد و در انتظار تشريف فرمايى امام على عليه السّلام به بصره بود ، وقتى دو طرف از جنگ خسته شدند ، اعلان صلح و آشتى كردند و پيماننامهء آتشبس موقّت نوشتند تا پيكى را به مدينه اعزام كنند و از مردم آن سامان جويا شوند چنانچه طلحه و زبير ( آنگونه كه مدعىاند ) به بيعت مجبور شدهاند ، عثمان بن حنيف از بصره خارج شود ، و گرنه طلحه و زبير از بصره بيرون روند . « 2 »
كعب بن مسور ، پيك دو طرف از مدينه بازگشت و اعلان داشت كه اسامة بن زيد مدعى است طلحه و زبير با اكراه بيعت كردهاند ، ولى مردم مدينه با ديدگاه اسامه مخالفت دارند ، فرماندهان سپاه عايشه اين جمله را دستاويز قرار داده و در شبانگاهى باد و بارانى بر دار الاماره محل اقامت عثمان بن حنيف
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى 3 / 482 چاپ مؤسسهء اعلمى ، كامل ابن اثير 3 / 293 .
( 2 ) . الامامة و السياسة 87 ، تاريخ طبرى 3 / 483 و 484 چاپ مؤسسهء اعلمى ، كامل ابن اثير 3 / 215 .