تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
آنان پارس كردند ، عايشه به هراس افتاد و نام آن مكان را از محمد بن طلحه جويا شد و گفت : اين كدام آبادى است ؟ وى پاسخ داد : اى ام المؤمنين ! اين آبادى را حوأب مىنامند ، عايشه با بيقرارى فرياد برآورد و گفت : من بايد به مدينه بازگردم . محمد بن طلحه پرسيد : چرا ؟ گفت : از رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم شنيدم به همسرانش مىفرمود : گويى من يكى از شما را در منطقهء حوأب مىبينم كه سگ‌هاى آن آبادى بر او پارس مىكنند و به من فرمود : اى حميرا « 1 » ! مبادا آن زن تو باشى . عايشه پس از اين سخن شتر خود را خوابانيد و گفت : مرا بازگردانيد ، به خدا سوگند ! آن زنى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم فرمود ، منم . و بدين ترتيب ، همراهانش يك شبانه روز شتران خود را در اطراف محل توقف او ، خوابانيدند و عبد اللّه بن زبير نزد وى آمد و برايش به ذات الهى سوگند ياد كرد كه آن منطقه ، آبادى حوأب نيست و عدّه‌اى از اعراب باديه‌نشين را با فريب و تطميع نزد عايشه آوردند و بر اين مطلب گواهى دادند « 2 » ، شهادت اين افراد نخستين گواهى دروغ در اسلام به شمار مىآيد .

درگيرىهايى در حومهء بصره

با نزديك شدن سپاه جمل به شهر بصره ، عثمان بن حنيف فرمانرواى امام عليه السّلام در بصره ، ماجراى سپاهى را كه به سمت مردم بصره مىآمد ، برايشان تشريح كرد و آنان را از آشوب و درگيرى برحذر داشت و موضع‌گيرى غير
هامش
( 1 ) . الامامة و السياسة 82 ، اين حديث را احمد در مسند خود 6 / 521 آورده ، شرح نهج البلاغه 2 / 497 . ( 2 ) . الامامة و السياسة 82 ، مروج الذهب 2 / 395 .