براى عايشه تدارك ديده و بنى اميّه آن را در ميان گرفتند و عايشه پيشاپيش انبوه جمعيّت به سمت بصره به حركت درآمد و قبل از حركت با ارسال نامههايى به تعدادى از سران بصره به بهانهء خونخواهى عثمان از آنان خواستار بيرون رفتن از بيعت امام على عليه السّلام شده بود . « 1 »
نشانههاى مكر و حيله - كه كليهء مخالفان امام على بدان متوسل مىشدند - از سران فتنهانگيز ، پديدار گشت ، وقتى از مكه بيرون رفتند و هنگام ظهر فرا رسيد مروان حكم اذان نماز گفت و براى اينكه ميان طلحه و زبير دشمنى و فتنهانگيزى ايجاد كند و اگر موفق شود از آن بهره بگيرد ، نزد آن دو آمد و گفت :
بر كدام يك از شما دو تن به عنوان امير سلام دهم و اذان نماز بگويم ؟ هواداران دو طرف به رقابت پرداختند و هريك خواستار مقدم داشتن فرد دلخواه خود بود ، ولى عايشه با شنيدن اين سخن احساس تفرقه و پراكندگى نمود لذا كسى را نزد خواهرزادهاش عبد اللّه بن زبير فرستاد و از او خواست تا با مردم نماز بگزارد .
زمانى كه سپاه عايشه به منطقهء « اوطاس » رسيد سعيد بن عاص و مغيرة بن شعبه به آنان برخوردند وقتى سعيد اطلاع يافت عايشه به بهانهء « خونخواهى عثمان » لشكركشى كرده لبخند مسخرهآميزى زد و گفت : اى ام المؤمنين ! مىبينم كه قاتلان عثمان همراهىات مىكنند . « 2 » روايت شده : سعيد بن عاص خطاب به طلحه و زبير و عايشه گفت : به كجا مىرويد شما در پى خونخواهى از كسى هستيد كه پشت سر شماست ؟ ( يعنى على كه در مدينه است ) « 3 » .
سرانجام سپاه جمل به محلى به نام « حوأب » رسيد ، سگهاى آن منطقه به
هامش
( 1 ) . الامامة و السياسة 80 ، كامل ابن اثير 3 / 210 .
( 2 ) . الامامة و السياسة 82 .
( 3 ) . كامل ابن اثير 3 / 209 .