ام سلمه كوشيد با پند و اندرز ، عايشه را از سركشى و طغيان خود باز دارد و امّت را از گرفتارى و مصيبت و جنگ و خونريزى دور نگاه دارد لذا به او گفت : عايشه ! تو خود ، ديروز مردم را بر ضد عثمان مىشوراندى و ركيكترين سخنان را دربارهء او به كار مىبردى و او را پير احمق مىخواندى ، از سويى تو به مقام و منزلت على بن ابى طالب عليه السّلام نزد رسول اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم به خوبى آشنايى دارى ، آيا تمايل دارى برايت يادآور شوم ؟
يادت هست روزى على عليه السّلام بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم وارد شد و من و تو در كنار رسول اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم حضور داشتيم ، حضرت از سمت چپ منطقهء قديد كه پايين آمد با على در خلوت رازى مىگفت و سخنانش به طول انجاميد ؛ تو نگران شدى و خواستى به آن دو اعتراض كنى ، من تو را نصيحت كردم ولى نافرمانىام كردى و آن دو را مورد اعتراض قرار دادى ، ديرى نپاييد كه با چشم گريان باز گشتى ، علّت را از تو پرسيدم گفتى : وقتى آنها با يكديگر آرام سخن مىگفتند من بدانها اعتراض كرده و به على گفتم : پسر ابو طالب از هر 9 روز يك روز نوبت من با رسول خداست ، اين روز نيز مرا آسوده نمىگذارى ؟
رسول اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم كه از شدّت خشم چهرهاش برافروخته شده بود رو به من كرد و فرمود : [ عايشه ! ] برگرد ، به خدا سوگند ! فردى كه او ( على ) را به خشم آورد بىايمان است ، خواه از اهل بيت من باشد يا مردم عادى . و تو از كردهء خود نادم و پشيمان شدى و بازگشتى .
عايشه گفت : آرى ، يادم هست .
ام سلمه فرمود : بنابراين ، چرا قصد شورش دارى ؟
عايشه در پاسخ گفت : مىخواهم ميان مردم دست به اصلاحات بزنم و از پيشگاه خدا اميد پاداش دارم .
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 268
مساهمون: منذر حكيم
ص٢٦٨