اجرا ، قرآن و سنّت ، تشكيل مىدهند ، جايى نخواهد داشت .
معاويه در شام به عنوان فرمانرواى يكهتازى حكم مىراند كه چشم طمع به حاكميت بزرگ اسلامى دوخته بود . وى مىكوشيد زمام امور مسلمانان را كاملا به دست گيرد ، اقدامات و برنامهريزىهاى امام عليه السّلام در جهت اصلاحات گسترده براى تمام اين افراد ، موضوعى غافلگيرانه بود . افزون بر اين ، مجموعه افرادى كه در زمان عثمان از پست و مقام خود بهره مىجستند ، اكنون در حكومت امام منبع ثروتهاى خود را از دست داده بودند ، زيرا حضور امام عليه السّلام در رأس قدرت ، براى خط قبيلهاى منحرفى كه قريش مىپيمود ، تهديدى جدّى به شمار مىآمد ، چون امام عليه السّلام به خوبى مىدانست بىآنكه در راه خدا از نكوهش هيچ نكوهشگرى بيمى داشته باشد ، قادر است پرچم اسلام واقعى را به اهتزاز درآورد و بدينسان ، بىترديد از آن خط منحرف پرده برمىداشت .
لذا اين افراد تصميم به فتنهانگيزى گرفتند تا از استقرار حكومت نوپاى امام عليه السّلام جلوگيرى به عمل آورند ؛ البته اوضاع سياسى و وجود عناصر مخالف روند صحيح حركت حكومت اسلامى ، براى امام على عليه السّلام ناشناخته نبود ، زيرا نبىّ اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم به حضرت اطلاع داده بود كه برخى گروهها از حكومت وى سرپيچى خواهند كرد و به او سفارش كرد با آنان بستيزد و آنها را ناكثين و قاسطين و مارقين ناميد . « 1 »
هامش
( 1 ) . مستدرك حاكم 3 / 139 ، تاريخ بغداد 8 / 340 ، مجمع الزوائد 9 / 235 ، كنز العمال 6 / 82 .