بازگردد و يا آن را به ديگرى بسپارد و او نيز شكست خورده بازآيد . از اينرو ، سخنى جاودانه و برخوردار از مفاهيم ژرف و معانى ارزشمند عنوان كرد و با صداى بلند به گونهاى كه بيشتر مسلمانان آن را مىشنيدند فرمود :
« لأعطيّنّ الراية غدا رجلا يحبّ اللّه و رسوله و يحبّه اللّه و رسوله ، كرّارا غير فرار ، يفتح اللّه عليه ، جبرئيل عن يمينه و ميكائيل عن شماله » ؛ « 1 »
فردا پرچم را به دست كسى خواهم سپرد كه خدا و رسول او را دوست دارد و خدا و رسول نيز دوستار اويند ، هيچگاه پشت به دشمن نمىكند و خداوند پيروزى را به دست با كفايت او عنايت مىكند ، جبرئيل سمت راست و ميكائيل سمت چپ وى قرار دارد .
پس از سخنان رسول خدا گردنها كشيده شد تا ببينند وى كيست ، هر كس آرزو مىكرد همان فرد باشد تا آنجا كه عمر بن خطاب گفت : تا آن روز علاقهاى به رياست و فرماندهى نداشتم ولى آرزو كردم كاش پرچم به دست من سپرده مىشد . « 2 »
سپيدهدم آن روز رسول اكرم عليه السّلام بپاخاست و پرچم را طلبيد صفوف سپاهيان خود را آراستند . آنگاه على را خواست . به حضرت عرض شد : على مبتلاى به چشمدرد است . فرمود : كسى را بفرستيد او را نزدم آورد ، سلمة بن اكوع نزد حضرت رفت و دست او را گرفت و خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم آورد .
امام چشمانش را با دستمالى بسته بود ، پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم سر على را به دامان گرفت و اندكى از آب دهان خويش را به چشمان آن حضرت كشيد ، چشمان
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى 2 / 300 چاپ مؤسسهء اعلمى ، تاريخ دمشق 1 / 166 در حالات امام على ، تذكرة الخواص ابن جوزى حنفى 32 سيرهء حلبى از حاشيهء سيرهء نبوى 3 / 37 .
( 2 ) . تذكرة الخواص 32 .