عمامه بر سر نهاده و نيزهاى سه شاخه در دست داشت ، از دژ خارج و با على عليه السّلام درآويخت ، دو ضربت ميان آنان رد و بدل شد . امام عليه السّلام با شمشير چنان ضربتى بر او نواخت كه كلاهخود سنگى او را با زره زيرين شكافت و سرش را دو نيمه ساخت و شمشير به دندانهايش رسيد .
وقتى يهوديان سرنوشت مرحب ، قهرمان خود را مشاهده كردند به داخل دژ گريخته و در آن را بستند .
على عليه السّلام خود را به در قلعه رساند و آن را گشود ، بيشتر سپاهيانى كه آن سوى خندق اطراف دژ قرار داشتند ، نتوانسته بودند همراه با حضرت از خندق عبور كنند . ازاينرو ، امام عليه السّلام در قلعه را از جا بركند و روى خندق پل قرار داد تا سپاهيان از خندق عبور كردند و دژ را فتح نموده و به غنايم دست يافتند . « 1 »
روايت شده چندين تن براى حركت دادن آن در ، گرد آمدند ولى از عهدهء آن برنيامدند .
از ابن عمرو نقل شده گفت : ما از اين كه خداوند خيبر را به دست تواناى على عليه السّلام گشود ، در شگفت نيستيم ، از اين شگفتزدهايم كه حضرت پس از آن كه در را از جا بركند ، آن را 40 ذراع ( 20 ) متر پشت سر خود پرتاب كرد و چهل مرد قادر بر جابهجا كردن آن نبودند و رسول اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم در اين خصوص فرمود : « سوگند به آنكه جانم در دست اوست ! چهل فرشته على را در كندن در قلعهء خيبر يارى كردند . »
روايت شده : امير المؤمنين عليه السّلام در نامهء خود به سهل بن حنيف فرمود :
هامش
( 1 ) . تاريخ طبري 2 / 301 ، چاپ مؤسسه اعلمى ارشاد مفيد 114 ، فصل 31 از باب 2 ، بحار الانوار 21 / 16 .