وى بهبودى يافت به نحوى كه گويى ناراحتى نداشته است و سپس در حق على عليه السّلام دعا فرمود و عرضه داشت : خدايا ! او را از سرما و گرما ( كليهء گزندها ) محافظت فرما . « 1 »
آنگاه زره خويش « حديد » و « ذو الفقار » شمشير خود را بر او حمايل و پرچم را به او سپرد و به سمت دژ اعزام نمود و فرمود :
به آرامى پيش رو تا بر آنها وارد شوى ، سپس آنان را به اسلام دعوت كن و از حقوق الهى كه در صورت پذيرش اسلام بايد از آن برخوردار باشند ، آگاهشان ساز ، سوگند به كسى كه جانم در دست اوست اگر خداوند با رهنمودهايت يك تن را هدايت نمايد ، ارزش آن از شتران سرخ مو برايت افزونتر است .
سلمه مىگويد : به خدا سوگند ! على عليه السّلام هرولهكنان حملهء خود را آغاز كرد و ما در پى او به حركت در آمديم . حضرت پيش رفت و پرچم خود را در لابلاى يكى از صخرهاى سمت پايين دژ نصب كرد ، يكى از يهوديان با مشاهدهء حضرت از فراز دژ پرسيد : كيستى ؟ امام عليه السّلام فرمود : من على بن ابى طالبم .
راوى مىگويد : مرد يهودى به همكيشان خود گفت : سوگند به توراتى كه بر موسى نازل شده شكستتان قطعى است . « 2 »
آنگاه ساكنان دژ ، با حضرت رويارو شدند ، نخست حارث برادر « مرحب » كه به شجاعت معروف بود به جنگ حضرت آمد . مسلمانان از بيم ، اندكى عقب نشستند و على عليه السّلام از جا برجست و با يكديگر درگير شدند .
حضرت او را به هلاكت رساند ، يهوديان با پذيرش شكست به دژ پناه بردند ، سپس برادرش مرحب كه دو زره پوشيده و دو شمشير حمايل داشت و دو
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى 2 / 301 چاپ مؤسسهء اعلمى ، كامل ابن اثير 2 / 220 ، فرائد السمطين 1 / 264 حديث 203
( 2 ) . اعيان الشيعة 1 / 401 .