مشورت يارانش اتخاذ نموده و سلمان فارسى به حفر خندق اشاره كرده بود ، روبرو شدند ، خشم و كينه آنها فزونى يافت ، ولى بىپروايى و هيجان و غرور ساز و برگ و تعداد نيرو ، بر احزابى كه براى جنگ با مسلمانان و نابودى كامل اسلام گرد آمده بودند ، سخت حكمفرما بود .
برخى از جنگآوران سواره نظام دشمن با عبور از ناحيهء كم عرض خندق توانستند با مسلمانان در يك رديف قرار گيرند كه اين خود ، بر بيم و هراس مسلمانان افزود . در اين لحظه على بن ابى طالب عليه السّلام به اتفاق تنى چند از مسلمانان به حركت درآمد و گذرگاهى را كه دشمن قادر بر عبور دادن اسبان خود از آن شده بودند بر آنان بستند .
عمر بن عبدود ، مسلمانان را به مبارزه طلبيد و مسلمانها در برابر عربدههاى او مهر سكوت بر لب زده ، گويى پرنده بر سرشان نشسته بود . هر يك در انديشهء خود بودند و رويارويى با اين جنگجو را فوقالعاده دشوار تلقى مىكردند .
رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم فرمود « آيا هماوردى برايش وجود دارد ؟ » على عليه السّلام حضور وى رسيد و عرضه داشت : اى رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم هماوردش منم . پيامبر به او دستور نشستن داد ، عمرو بار دوّم و سوّم مبارز طلبيد و جز على كسى به او پاسخ مثبت نداد و در هربار رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم به نشستن وى دستور داد « 1 » . ولى سرانجام به وى اجازه ميدان داد و عمامهء خود را بر سرش نهاد و شمشيرش را حمايل وى ساخت و زره خويش را بر اندام حضرت پوشاند و سپس دستان خود را به آسمان بلند كرد و عرضه داشت :
هامش
( 1 ) . سيرهء بن هشام 3 / 224 ، تاريخ طبرى 3 / 173 ، كامل 2 / 180 ، سيرهء حلبى 2 / 318 .