امام على عليه السّلام در بيان دومين خواسته فرمود : از همين راهى كه آمدى بازگرد .
عمرو گفت : دوست ندارم زنان قريش اين ماجرا را همواره براى يكديگر بازگو كنند .
امام عليه السّلام در پيشنهاد سوّم فرمود : « از اسب پايين آيى تا با هم نبرد كنيم .
عمرو از اين سخن برآشفت و از اسب به زير آمد و آن را پى كرد و سپس به على عليه السّلام رو آورد و با يكديگر درگير شدند . عمرو با شمشير ضربتى بر حضرت وارد ساخت كه امام عليه السّلام با سپر خود آن را دفع كرد ولى شمشير سپر را شكافت و به سر مبارك حضرت اصابت كرد و آنگاه على عليه السّلام چنان ضربتى بر كتف او نواخت كه نقش بر زمين شد و در خون خود غلطيد و حضرت تكبير گفت و مسلمانان نيز در پى او نداى تكبير سر دادند . با فرو نشستن گرد و غبار ميدان ، جنازهء عمرو پديدار شد و هوادارانش از بيم صحنهاى كه مشاهده كردند پا به فرار گذاشته و على عليه السّلام به تعقيب آنان پرداخت با فرار دشمن نوفل بن عبد اللّه در خندق سقوط كرد و حضرت پايين رفت و او را به قتل رساند . « 1 »
ضربهء كارى كه احزاب در اين جنگ دريافت نمودند برايشان فوقالعاده شگفتآور و حيرتانگيز بود ؛ زيرا تصور نمىكردند كسى جرأت برابرى با عمرو بن عبدود را داشته باشد . ازاينرو ، ترس و وحشت آنها را فرا گرفت و هيچ يك جرأت تكرار چنين حركتى را به خود ندادند ، ولى همچنان مدينه را مدتى در محاصره قرار دادند تا سرانجام پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم براى نبرد با آنان به شيوهء ديگرى متوسل شد و خداوند آنها را به شكست واداشت .
هامش
( 1 ) . تاريخ دمشق 1 / 150 و نيز به موسوعة التاريخ الاسلامى 2 / 495 مراجعه شود .