سويد بن غفله مىگويد : زنان مهاجر و انصار ، سخنان آتشين دخت نبىّ اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم را براى مردانشان بازگو كردند و در پى آن گروهى از سران مهاجر و انصار حضور آن مخدره شرفياب شده و در مقام پوزشخواهى برآمدند و عرضه داشتند : اى بانوى بانوان ! اگر ابو الحسن ( على عليه السّلام ) مسألهء بيعت را پيش از آنكه ما پيمان و بيعتى را با كسى برقرار كنيم ، به ما پيشنهاد كرده بود ، هرگز به سراغ ديگران نمىرفتيم .
فاطمه عليها السّلام پاسخ داد : از من دور شويد ! عذرهاى شما پذيرفته نيست و پس از اين همه تقصير ، چه عذرى برايتان باقى مىماند .
4 - عيادت ابو بكر و عمر ، از فاطمه عليها السّلام
صحابه و زنان آنها هر لحظه به عيادت فاطمهء اطهر عليها السّلام مىآمدند ولى از آنجا كه آن مخدّره با ابو بكر و عمر قطع رابطه كرده و آنها را به حضور نپذيرفته و اجازهء عيادت از خود را به آنان نداده بود ، آن دو به عيادتش نيامدند ولى زمانىكه بيمارى زهراى مرضيه عليها السّلام شدّت يافت و در آستانهء رحلت قرار گرفت ناگزير به عيادت او آمدند تا قبل از رحلت پارهء تن رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم كه خشم خود را از آنان ، آشكارا اعلان داشته بود ، به ديدارش نائل شوند تا اين لكهء ننگ ، بر تارك خليفه و دستگاه حكومتش تا قيامت باقى نماند . و با كسب رضايت زهرا عليها السّلام ، خواستند بر انحراف خود پوشش نهاده و همه چيز با اين كار تمام شود و اندوه و مصيبت جناياتى كه انجام دادند ، رفتهرفته به فراموشى سپرده شود .
روايت شده عمر به ابو بكر گفت : بيا به ديدار فاطمه برويم چرا كه ما او را به خشم آوردهايم ، هر دو راه افتادند و از فاطمه عليها السّلام اجازهء ورود خواستند ،