تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
از خواب خفيفش بيدار شد و آمادهء سفر آخرت گشت ، اين سخن را از پدرش راستگوترين انسان‌ها شنيده بود كه : آن‌كس كه مرا در خواب ببيند ، گويى مرا در بيدارى ديده است و از آن بزرگوار خبر رحلت خويش را شنيده بود بنابراين ، جايى براى شك و ترديد در صحت چنين خبرى وجود نداشت . فاطمه كه گويى در حالت بيدارى قبل از رحلت بسر مىبرد ، چشمان مباركش را گشود و جانى تازه گرفت و به اتخاذ تدابير لازم پرداخت و با غنيمت شمردن آخرين لحظات عمر شريفش با كمك دست و يا با تكيه بر ديوار به محلى كه آب در خانه بود به راه افتاد ، و با دست‌هاى لرزان خويش به شستن لباس‌هاى كودكانش همت گمارد و سپس عزيزانش را خواست و سر آن‌ها را شست‌وشو داد و امام على عليه السّلام كه وارد خانه شد ديد زهراى عزيزش بستر بيمارى را ترك كرده و به انجام كارهاى خانه پرداخته است . وقتى امام عليه السّلام به فاطمه‌اش نگريست دلش به حال او سوخت ؛ چرا كه مىديد زهرا با آن حال يك‌بار ديگر به‌پا خاسته و به كارهاى دشوارى كه ايّام سلامتىاش انجام مىداد ، پرداخته است و اگر امام عليه السّلام سبب انجام اين كارها را با وجود بيمارى زهرا از آن مخدّره پرسيد ، جاى شگفتى نيست و فاطمه با صراحت تمام به امام عليه السّلام پاسخ داد : [ على جان ! ] انجام اين كارها بدين جهت است كه امروز آخرين روز زندگى من است ، به‌پا خاستم تا بدن و لباس كودكانم را شستشو دهم چرا كه فردا غبار يتيمى بر سرشان ريخته و بىمادر مىشوند . امام على عليه السّلام از او جوياى منبع خبر شد ، زهرا عليها السّلام امام عليه السّلام را در جريان خوابى كه ديده بود قرار داد و با نقل اين رؤيا ، خبر شهادت ترديدناپذيرش را به همسر داد .